دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

خیلی بیشعوری
بخدا اگه دیوونه بازی درآورده باشی
میرم خودمو از پل هوایی پرت می کنم پایین
دارم سکته می‌کنم جواب بده
 
از تو یکی خیلی بدم اومد
پز پول بابا تو میدی که چی؟
هر وقت خودت تونستی بدون کمک ددیت یه غلطی بکنی اون وقت بیا حرف بزن
 
از این هوا
از این درختا‌
از این پرنده ها
از این آدما
از این بچه ها
از این گربه ها
از این آسمون
دیگه حتی از خودمم بدم میاد
دیگه خسته شدم.
من زورم نرسید چیزی رو درست کنم
 
فکر می کردم فراموشی آسونه یه حس غریبی دارم
فقط نمی دونم
هیچی نمی دونم
از من می‌پرسی آخرش چی میشه؟
جملت خنده داره.
فک نمی کنم....
دیگه ازت تصویر ندارم
 
آخرین ویرایش:
من آدم شنیدن نیستم اشتباه می‌کنی
من اون هنذفیری رو میزارم که هیچی نشنوم
نه اینکه صدای جهان برسه به گوشم فقط می خوام صدای این شهر خاموش بشه.
 
در غیاب من بر جهان چه گذشت
هیچ
همچنان با شتاب در گذر است
 
عقب
بالا پایین