مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع (SINA)
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هرکجا نام تو امد، دیده ام شد ، بهار
بی تو اما همه ی فصل جهان ، شد همه تار
من از روز وصال، بلکه از این شوق غریب
می نویسم که بماند غزل ام از تو دچار

سجاد شهرستمی
 
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است

حافظ
 
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است

حافظ
ماهناز بانو اینجا باید از اشعار خودمون باشه گلی جان ..

با
اجازه از پست آقا سجاد ادامه میدم
هرکجا نام تو امد، دیده ام شد ، بهار
بی تو اما همه ی فصل جهان ، شد همه تار
من از روز وصال، بلکه از این شوق غریب
می نویسم که بماند غزل ام از تو دچار

سجاد شهرستمی


راهی ندارم جز پناه بردن به آغوشت
باید برای عمر خود چاره بیارایم
#دلانه
 
می زند در رخِ رخ نمای این شهر
آواز کلان و سرخوشّ همچو این مرد
وای که رسم زمانه کرد بر او سرد
که شود، مرگ آرزو و گریه و اشک
....
رازی ام به رضای تو ای مرگ
تو ز من و لایق و لایق ز منی تو
در کنج دلم هستی و اتمام منی تو
تو همان وصله ی بیدادِ منی
تو همان درخت پر شِکفِه ی آواز منی

سجاد شهرستمی🕊
 
یک رنگ ،دل به سیلاب هزار رنگ زده ام
هرشب نگاهت می کنم از لب پنجره ام
کاش تکرار واژه عشق، از شعر می رویید
یا که حداقل قبل رفتن پیراهنت را نمی بویید.
 
عقب
بالا پایین