مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع (SINA)
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ندارم من کسی را جز تو اي نا مهربان من
برای دیدن رویت چها کرد این دل تنگ پریشانم
 
مانده ام چشم به راه به امید نگاهی،
شاید هرگز نرسد روزی که به خانه بیایی.
 
یاد آن روزی بخیر باشد که یک عمر پیش از این
آرزو کردم تو را از آن خدای نازنین
 
نذر کردم؛ نذر آن گویِ عسل
گر بیایی من شوم شیرین‌عسل!
 
تارِ مویی ز تو را؛ من به جهان نمی‌دهم!
گوشه‌چشمی ز تو را؛ بر دو جهان نمی‌دهم!
 
عزیزِ دل؟
شعر باید از خودت باشه و از خودت بگی :)))

تبِ عشقِ تو مرا؛ بیمار کرده است.
فکرِ آن زلف مرا، دیوانه کرده است.
 
زندگی گرگ بیابان کرد مرا 🕊
آسمان رعدی و باران چرا ؟🕊
من که از صبح ، ابر را تماشا کردم🕊
که نبود هیچ علتی ، معلول چرا ؟🕊
جاده های شهرمان آموخت به من 🕊
زندگی دارد از این دست اندازا🕊
نام این‌زندگی ، زندگیست میدانم ، گر تو آموختی به من🕊
از‌آموختنت به من، عبا ندارم هیچ ، آری دخترم🕊
سجاد شهرستمی 🕊
 
از درون شب تباهی می وزد 🕊
زندگی بر پایه ی ناسازگاری می زند 🕊
ورنه آخر به غلط پیموده شد 🕊
برده باشم‌لذتی در طول عمر 🕊
سجاد شهرستمی
 
رسم دنیا این نبود؛
این زندگی حقم نبود!
این گریه‌های هرشبه؛
حقِ دو چشمِ من نبود!
 
دفترم را به نگاهی بسرشتم بِِگِریَم 🕊
بگریم از آن که سفید است ،ندارد قلمی🕊
 
عقب
بالا پایین