من خوشم از تو نمی آید، خب، زور که نیست
دل من خواسته این گونهُ و، مجبور که نیست
بوسه ات مال خودت، دم نزن از نیشابور
لب تو گرچه اناری شده، انگور که نیست
خب به من چه که در آیینه، طلا میریزی
رونق اینهمه بازار، فقط بور که نیست
هرچه شیرین، عسل ناب نخواهی شد نه!
با نمک بودن تو قصهی پرشور که نیست
هرکسی گفته، غلط کرده که آدم کشتی
چشمهای تو سیاه است، سیانور که نیست
باد! دست از سر پیراهن یوسف بردار
درد و یعقوب، خودش می بیند کور که نیست!
دست بردار از این ساز شکسته، به تو چه
ماه تو ماه نوازندهی ماهور که نیست
اشتباه آمدهای سمت خلیجم، برگرد
هر پری لایق خوشبختی این تور که نیست
- شهراد میدری
دل من خواسته این گونهُ و، مجبور که نیست
بوسه ات مال خودت، دم نزن از نیشابور
لب تو گرچه اناری شده، انگور که نیست
خب به من چه که در آیینه، طلا میریزی
رونق اینهمه بازار، فقط بور که نیست
هرچه شیرین، عسل ناب نخواهی شد نه!
با نمک بودن تو قصهی پرشور که نیست
هرکسی گفته، غلط کرده که آدم کشتی
چشمهای تو سیاه است، سیانور که نیست
باد! دست از سر پیراهن یوسف بردار
درد و یعقوب، خودش می بیند کور که نیست!
دست بردار از این ساز شکسته، به تو چه
ماه تو ماه نوازندهی ماهور که نیست
اشتباه آمدهای سمت خلیجم، برگرد
هر پری لایق خوشبختی این تور که نیست
- شهراد میدری