چون روز روشن است که با هر عقیدهای
دل میدهد بشر به چنین آفریدهای
سَرخوردهام که غیر، تو را برگزیدهاند
آزردهام که غیر مرا برگزیدهای
دلگیرم از تو، ای که دلت گیر دیگریست
از آن که سر سپرده به تو، دل بریدهای
جز روی دوست هیچ نیامد به چشم من
در خشت دیدم آنچه در آیینه دیدهای
آب از سرم گذشت و فدای سرت اگر
خواب از سرم پراندی و خوش آرمیدهای
با ذوق زیر نام تو را خط کشیدهام
اما چرا تو دور مرا خط کشیدهای
ای عشق! دیگر این دل من دل نمیشود
مثل همیشه دیر به دادم رسیدهای...
- سیدجعفر حیدری