به نام خدا
نام اثر:بریده اخبار
ژانر:طنز
نویسنده :
@:)MAHAK
به یاد قدیم درو هم جمع شده بودیم.
خونه مادر بزرگ،مثل همیشه امن ترین جای جهان بود.
من و دختر عمو رفتیم سمت صندوقچه مادر بزرگ، کتاب قصه رو برداشتیم.
دور میز جمع شدیم، من،دختر عمو و پسر عمه هنوزم مثل بچگی ها یه دنده و زورگو بودم، با یه تنه محکم دختر عمو مو زدم کنار و خودم کتاب برداشتم.
ورق زدم داستان پینوکیو بود،اما این بار یاد گرفته بود چجوری دروغ بگه که دماغ بزرگ نشه.
یه ماشین شاستی بلند، داشت با سرعت می یومد سمتم ترسیده بودم نمی دونستم چیکار کنم.
سر مو انداختم پایین و راه مو رفتم. اومد کنارم
-خوشگله برسونمت!
-وا برو گمشو مگه خودت خواهر مادر نداری ؟
معلومه که ندارم آخه من از چوبم،چوب نه خانواده میفهمه ،نه احساس،فقط منعفت خودشو می فهمه آره دیگه پیشونی، پیشونی منو کجا میشونی
یه نفر میشه جورجینا با اون قیافه رو نالدو گیرش میاد یکی ام مثل من بدبخت باید با پینوکیو حرف بزنه،
تهشم بهم میگن اون چیزی که تو زدی منم می خوام.همه رو برق می گیره منو ملزومات ادیسون.
-خب حالا پینوکیو چیکار کردی اینقدر وضعت خوب شده؟
نکنه زدی تو کار چوب بری هی دور می گی دماغت بزرگ بشه
-حالا بیا سوار شو اینجا هوا گرمه کولر ماشین داره،عجب دیگه همینم مونده یه تیکه چوب بیاد مخ مارو بزنه
- بیا سوار شو
نشستم تو ماشین یه گربه ناز و ملوس تو ماشین بود.
پینوکیو گفت: در اون داشبورد باز کن،سیگار منو بده
در داشبورد باز کردم،سیگار صورتی آخه؟جون بابا نکشیمون بچه خوشگل
می خوای راز پولدار شدن مو بدونی ؟
نه پس عاشق چشم و ابرو نداشتت شدم.
خیلی ساده است!
بترسون،زوربگو،از بلا نگاه کن،رحم نکن،دروغ بگو و اختلاس کن،مال مردم بخور و از همه مهم تر از نزدیک های خودت شروع کن.
پول نه دیگه دوره پول گذشت ارز دیجیتال،طلا،بیدکوین
آره هرچی بیشتر قدرت داشته باشی باید بیشتر ظلم کنی.
پس بد بوی بودن به داستان پینوکیو هم سرایت کرده
نه حاجی اینجوریام نیست !
همین بغل بزن کنار دستتم درد نکنه تا خونمون رسوندی منو
برو کنار چی میگی مگه نمی بینی دارم کتاب می خونم.
-خب منم می خوام ببینم
- دختر عمو تو مگه سواد داری اصلا؟
هی نمیزاری که این دهنم بسته بمونه فرق منو از داداشم تشخیص نمیدی، تو حرف زدن معمولیت موندی حالا می خوای کتاب بخونی؟
بیا ببین!
بیا نگاه کن کُشتی منو
داشتم تو حیاط بازی می کردم،میخواستم پرنده رو بگیرم یک پرنده تُپل مولی بود
گفتم به به چه سری عجب دمی چه صدای ملوسک پرنده های نسل جدید زود خر میشن .
ولی حیف شیو نکرده بود پر مراش گلو مو اذیت کرد.
موهاشو چتری کرده بود،هی می خورد تو دیوار
اومد سمتم که منو ببر خونه،
اون نه احمق اونه گربه خیابونیِ،بیشعور یعنی من از اون گربه هام که منو با اون اشتباه می گیری
من اینورم میو میو
پینوکیو،ای کاش به جا اون دماغ یذره چشم داشتی
پسر عمه اومد نشست کنار ما،سلام پسر عمه
حالت خوبه؟
خوبم دختر عمو خودت خوبی ؟
چیکار می کردین؟
مرسی خوبم
داشتیم کتاب می خوندیم بیا ادامه شو شما بخون پسر عمه
عدالت باید اجرا بشه من مأمور مالیاتم هیچکس حق نداره عدالت رو ریشه کن کنه.
پینوکیو فکر کرده با رشوه میتونه منو بخره آره درست فکر کرده
تو این شرایط عدالت به من چه ربطی، داره جیب خودم برام مهمه.
مگه این مردم برا من چیکار کردن؟
هیچی
برای چی الکی خودمو با مقامات بالا درگیر کنم؟
وقتی میدونم پینوکیو کل دادگاه رو میخره.
بچه ها پاشید بیاید شام بخورید
شام حاضر شده بیاید سر سفره.
عمه اومد تو اتاق که ما رو ببره سر سفره،کتابو گرفت دستش،بچه ها این اصلا داستان نیست بریده اخبار که مادر بزرگتون جمع می کرد،شماها چی خوندید پس؟
-وا عمه یکی ام بود،می گفت:اقتصاد ما از آلمان برتره یا پراید همون لنکروزه
حالا ما یه داستان خوندیم،شیدیم توهمی
دختره چشم سفید با من یکی بدو نکن.
برید سر سفره، همه بزرگتر ها منتظر شما نشستن.