قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی MAHAK ]

ناگهان احساس کرده بودم که بسیار تنهایم.

«شب های روشن »
 
وقتی ما خود غمگینیم نسبت به غم دیگران حساس‌تریم

«شب های روشن »
 
می‌دانی؟ بعضی وقت‌ها ما از بعضی‌ها تنها به خاطر این که با ما توی یک دنیا زندگی می کنند خوشمان می آید. من از تو خوشم می‌آید چون همدیگر را شناختیم

«شب های روشن »
 
یادت باشد به شرطی می‌آیم که عاشق من نشوی... مطمئن باش که من حاضرم دوست تو باشم... ولی نباید عاشق من بشوی، ازت خواهش می‌کنم!

«شب های روشن »
 
از صبح غم عجیبی در دلم بود که آزارم می داد. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته‌اند

«شب های روشن »
 
تو ازاو بهتری، گرچه من او را بیشتر از تو دوست دارم

«شب های روشن »
 
تو اگر یک روز یک نفر را دوست داشته باشی، تمام خوشی‌های دنیا را برایتان آرزو می‌کنم.

«شب های روشن»
 
من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام.

«نازنین »
 
می‌دانید، من از آن آدم‌هایی‌ام که می‌خواهم بدی کنم، اما بدی‌ام خوبی از آب درمی‌آید.

«نازنین »
 
اگر زنی عاشق باشد…
آخ، زن عاشق معایب و حتی بدجنسی‌های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تابه‌حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدی‌هایش بیاورد.

«نازنین »
 
عقب
بالا پایین