نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: shirin

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یعنی اینطوری؟

گفتم: «چرا خوابیدی»

و من این اینطور ی کردم


گفتم:
«چرا خوابیدی»

دومی غلطع درسته؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
اخه متوجه نشدم
 
میشه اینطور باشه? اخه کل پارت رمانم اینطوره😑 اذیت میشم
 


لحنی عصبی به‌هم توپید
بهم*
چشم‌های خسته و گود رفته‌اش نگاهش به روی صورتم ثابت موند.
جمله نامفهومه.
با چشم‌های خسته و گود رفته‌اش بهم نگاه کرد
یا
نگاهش روی صورتم ثابت موند، چشم‌هاش خسته و گود رفته بود.
می‌خوام انجام بدمش
انجامش بدم
نمی‌دونم چی‌شد حرفش رو خورد.
چی شد
چی شده
خجالت زده نگاهم کرد
خجالت‌زده
با چهره‌ای جدی و نگاه مصممی بهش انداختم و
با چهره‌ای جدی، نگاه مصممی بهش انداختم
عجب گیری افتادم من. آخه الان
افتادم من، آخه الان
نمی‌تونستم هم دلش رو بشکنم
نمی‌تونستم دلش رو بشکنم
عمیقی کشیدم با لحنی نرم‌تری
کشیدم و با
وعده‌‌ی دورغین بین عشق و وظیفه بود.
دروغین
دورغین عشق رو بهت دادم..
دروغین
اونا به هرکسی اعتماد نمی‌کنند.»
اون‌ها
نمی‌کنن
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena


لب‌هاش*
میگن*
می‌گن کمک می‌کنه
میگن*
میشه*
کم‌رنگی*
حلقه‌ای*
میخره*
میشن*
ابروی بالا پروندم
ابرو*
شونه‌ی بالا انداخت
شونه‌ای*
پنچر*
جابه‌جا می‌شن
میشن*
بی‌حساب. انگار
بی‌حساب...
امان*
 
عقب
بالا پایین