یعنی اینطوری؟
گفتم: «چرا خوابیدی»
و من این اینطور ی کردم
گفتم:
«چرا خوابیدی»
دومی غلطع درسته؟
گفتم: «چرا خوابیدی»
و من این اینطور ی کردم
گفتم:
«چرا خوابیدی»
دومی غلطع درسته؟
بله دقیقایعنی اینطوری؟
گفتم: «چرا خوابیدی»
و من این اینطور ی کردم
گفتم:
«چرا خوابیدی»
دومی غلطع درسته؟
نه عزیزم باید ویرایش بشهمیشه اینطور باشه? اخه کل پارت رمانم اینطوره😑 اذیت میشم
بهم*لحنی عصبی بههم توپید
جمله نامفهومه.چشمهای خسته و گود رفتهاش نگاهش به روی صورتم ثابت موند.
انجامش بدممیخوام انجام بدمش
چی شدنمیدونم چیشد حرفش رو خورد.
چی شدهیوسف چیشده
خجالتزدهخجالت زده نگاهم کرد
با چهرهای جدی، نگاه مصممی بهش انداختمبا چهرهای جدی و نگاه مصممی بهش انداختم و
افتادم من، آخه الانعجب گیری افتادم من. آخه الان
نمیتونستم دلش رو بشکنمنمیتونستم هم دلش رو بشکنم
کشیدم و باعمیقی کشیدم با لحنی نرمتری
دروغینوعدهی دورغین بین عشق و وظیفه بود.
دروغیندورغین عشق رو بهت دادم..
اونهااونا به هرکسی اعتماد نمیکنند.»
لبهاش*لب هاش
میگن*
میگن*میگن کمک میکنه
میشه*
کمرنگی*کم رنگی
حلقهای*حلقهی
میخره*میخره
میشن*
ابرو*ابروی بالا پروندم
شونهای*شونهی بالا انداخت
پنچر*پنجر شدم
میشن*جابهجا میشن
بیحساب...بیحساب. انگار
امان*آمان از روزی
بهم
آخرتا اخر ماه
اینبااین بار سکوت
اینکه
وایسیبیایستی
ظاهری یا الکیخندهی تظاهری کردم
کافیاندازهی کافه
به نظربهنظر