نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو پارت بعدی رو بفرست من بهت میگم اگه مشکلی داشت‌، بچه! g59743_
@malihemalihe عضو تأیید شده است. پارت بعدیو نوشتمااا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena
@malihemalihe عضو تأیید شده است. پارت بعدیو نوشتمااا
درود. بررسی شد، خسته نباشید.

باز هم میگم: دیالوگ‌های احوال‌پرسی، کوتاه (مثل باشه یا ممنون) رو حذف کنید. دیالوگ‌ها باید هدفمند باشند.
[هشدار!] [بعضی از صحنه‌های این فصل برای افراد زیر ۱۴ سال در صورتی که تحمل خواندن‌شان را ندارید، مناسب نمی‌باشد! با احتیاط بخوانید.]
[دژاوو، حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند که قبلاً آن را دیده است. روش‌های علمی دژاوو را به صورت «کارکرد نادرست حافظه به هنگام بازخوانی یک تجربه» توضیح می‌دهند.]
این بخش رو کلا حذف کنید، جز متن اصلی رمان چیزی ننویسید.
تعریف دژاوو رو کوتاه و مختصر در انتهای پارتتون به‌صورت پاورقی قرار بدید.
سارا آهی ❌می‌کشد. «نمی‌دونم. براش مواد غذایی گرفته، داروهاش رو گرفته، و خب، چندتا وسیلهٔ اضافی برای مامان گرفته...»
گفتم قبل از دیالوگ باید دونقطه بذارید: «دیالوگ»
✅سارا آهی می‌کشد: «نمی‌دونم.»
کنجی دستانش را به پیشانی‌اش می‌کوبد. «کلا بلده چیزهای غیرضروری بخره پول هدر بده؟!»
سارا جوابی نمی‌دهد و ❌سکوت می‌:ند. بعد چیزهایی که برای کنجی خریده بود را روی میز می‌گذارد.‌ «❌اینا رو متیو برات گرفته.»
✅ سکوت می‌کند.
✅این‌ها رو (❌اینا از شکسته‌نویسی بپرهیزید)
✒️ضمن این‌که روی زمان افعالتون دقت کنید. با پارت‌های قبل مغایر هست.
✒️نویسنده عزیز، شما موظفید پس از هر تعداد پارت‌گذاری در این تاپیک اعلام کنید. لطفاً تگ بنده فراموش نشه. ممنون از همکاری شما.
 
آخرین ویرایش:
-پارت جدید آپلود شد.
+پارت چهارم (فصل اول) ویرایش شد.
-ژانر داستان با توجه به پیرنگ تغییر یافت. (تراژدی حذف شد. جنایی اضافه شد.)
 
-پارت جدید آپلود شد.
+پارت چهارم (فصل اول) ویرایش شد.
بررسی شد. عالی بود، خسته نباشید.
-ژانر داستان با توجه به پیرنگ تغییر یافت. (تراژدی حذف شد. جنایی اضافه شد.)
برای جنایی شدن دیر یا زود باید بخش‌های جنایی بهش اضافه کنید و نقش کنجی در این جنایت‌ها مشخص بشن. آیا یک شاهد بوده؟ یا مجبور به همکاری بوده.
توی پارت پنجم، شما صحنه‌های کوتاه رو باعجله توصیف کردید. کنجی آمد، خوابید. سارا در را باز کرد.
جزئیات بیشتری بهش اضافه کنید. مثلا کنجی از ماشین پیاده میشه چی می‌بینه. اون لحظه که به خواهش میگه فقط می‌خواد تو خونه بمونه به چی فکر می‌کرده.
من حدس می‌زنم که شما قبلاً این پارت‌ها رو نوشتید؟
ببین گاهی اوقات نویسنده به خاطر این که آگاهی بیشتری از خلق و خصوصیات و وضعیت شخصیت‌ها داره توی توصیفش کوتاهی می‌کنه. درحالی که باید از دید یک خواننده که شخصیت و افکار کنجی براش مبهمه و نمی‌شناستش پیش برید.
این آخرین باری که بهتون این موارد رو گوش‌زد می‌کنم. مجدد تکرار بشه مجبورم با ارشد در میون بذارم.

✒️توصیفات رو عمیق‌تر کنید
✒️از دیالوگ‌های سطحی: مثل سلام و احوال‌پرسی تشکر و... به شکل مداوم بپرهیزید.

پس از اصلاح پارت دوباره بررسی می‌کنم.
موفق باشید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
بررسی شد. عالی بود، خسته نباشید.
ممنون
برای جنایی شدن دیر یا زود باید بخش‌های جنایی بهش اضافه کنید و نقش کنجی در این جنایت‌ها مشخص بشن. آیا یک شاهد بوده؟ یا مجبور به همکاری بوده.
باشه. توی خصوصی توضیح میدم این بخش رو.
توی پارت پنجم، شما صحنه‌های کوتاه رو باعجله توصیف کردید. کنجی آمد، خوابید. سارا در را باز کرد.
جزئیات بیشتری بهش اضافه کنید. مثلا کنجی از ماشین پیاده میشه چی می‌بینه. اون لحظه که به خواهش میگه فقط می‌خواد تو خونه بمونه به چی فکر می‌کرده.
باشه چشم، توی پارت اصلاحی انجام میشه. بیشتر به خاطر اینکه فضای معمایی رو نشون بدم ننوشتم.
من حدس می‌زنم که شما قبلاً این پارت‌ها رو نوشتید؟
خیر ننوشتم.
ببین گاهی اوقات نویسنده به خاطر این که آگاهی بیشتری از خلق و خصوصیات و وضعیت شخصیت‌ها داره توی توصیفش کوتاهی می‌کنه. درحالی که باید از دید یک خواننده که شخصیت و افکار کنجی براش مبهمه و نمی‌شناستش پیش برید.
این آخرین باری که بهتون این موارد رو گوش‌زد می‌کنم. مجدد تکرار بشه مجبورم با ارشد در میون بذارم.
...
✒️توصیفات رو عمیق‌تر کنید
✒️از دیالوگ‌های سطحی: مثل سلام و احوال‌پرسی تشکر و... به شکل مداوم بپرهیزید.

پس از اصلاح پارت دوباره بررسی می‌کنم.
موفق باشید.
ممنون.
من تمام تلاشم رو کردم که دیالوگ هایی که نیاز نبود رو حذف کنم. مثل «ممنون» و از این قبایل.
اما بازم سعی می‌کنم تا جای ممکن همه دیالوگ های اضافی حذف بشن.
میشه دقیقا بهم بگین کدوم از دیالوگ‌ها اضافی نبودن؟
 
ممنون

باشه. توی خصوصی توضیح میدم این بخش رو.

باشه چشم، توی پارت اصلاحی انجام میشه. بیشتر به خاطر اینکه فضای معمایی رو نشون بدم ننوشتم.

پس چرا هر پارتی که می‌فرستی باز هم داری مثل قبل ویرایش پیش می‌ری؟
...

ممنون.
من تمام تلاشم رو کردم که دیالوگ هایی که نیاز نبود رو حذف کنم. مثل «ممنون» و از این قبایل.
اما بازم سعی می‌کنم تا جای ممکن همه دیالوگ های اضافی حذف بشن.
میشه دقیقا بهم بگین کدوم از دیالوگ‌ها اضافی نبودن؟
اولین کاری که می‌خوای انجام بدی چیه؟»
کنجی با بی‌حوصلگی لبخند کم‌رنگی زد و گفت:‌ «فقط می‌خوام بمونم خونه.»
اضافی نبودن!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
پس چرا هر پارتی که می‌فرستی باز هم داری مثل قبل ویرایش پیش می‌ری؟
دقتم کم بوده حتما. عذرخواهم.
اون قسمت های سلام و... رو حذف کردم و هر دیالوگی که فکر کردم اضافیه حذف شد. توضیحات بیشتر اضافه شد. بررسی کنین. بازم اگه دیالوگ دیگه‌ای بود اضافی من تشخیص ندادم.
 
دقتم کم بوده حتما. عذرخواهم.

اون قسمت های سلام و... رو حذف کردم و هر دیالوگی که فکر کردم اضافیه حذف شد. توضیحات بیشتر اضافه شد. بررسی کنین. بازم اگه دیالوگ دیگه‌ای بود اضافی من تشخیص ندادم.
مگه کنجی حافظه‌اش رو از دست نداده بود؟
چطور حافظه‌اش برگشت؟ چیزی نگفتی!

یه چیز دیگه...
کنجی چند وقته توی تخت بیمارستان افتاده. باید نشون بدی که چرا دوباره دلش برای تخت خونه تنگ شده. نشونه‌های افسردگی داره؟
چون یه آدم عادی از خوابیدن زیاد توی تخت خسته میشه.
این سوالایی که من دارم ازت می‌پرسم، سوالایی که تو وقتی داری پارت می‌نویسی باید از خودت بپرسی. اینطوری دیگه پارتهات مبهم یا بی‌معنی نیستن. متوجهی؟
 
آخرین ویرایش:
مگه کنجی حافظه‌اش رو از دست نداده بود؟
چطور حافظه‌اش برگشت؟ چیزی نگفتی!
...
یه چیز دیگه...
کنجی چند وقته توی تخت بیمارستان افتاده. باید نشون بدی که چرا دوباره دلش برای تخت خونه تنگ شده. نشونه‌های افسردگی داره؟
چون یه آدم عادی از خوابیدن زیاد توی تخت خسته میشه.
نه من همیشه دلم برای تختم تنگ میشه توش حس خوبی میگیرم به خاطر همین نوشتم.
این نشونه افسردگی نیست.
فقط به خاطر اینه که کنجی خیلی به تختش وابسته بوده و ۲۲ روز رو توی تخت بیمارستان گذرونده. حالا داره اتاقش رو می بینه و خب...
این سوالایی که من دارم ازت می‌پرسم، سوالایی که تو وقتی داری پارت می‌نویسی باید از خودت بپرسی. اینطوری دیگه پارتهات مبهم یا بی‌معنی نیستن. متوجهی؟
بله بله.
 
...

نه من همیشه دلم برای تختم تنگ میشه توش حس خوبی میگیرم به خاطر همین نوشتم.
این نشونه افسردگی نیست.
فقط به خاطر اینه که کنجی خیلی به تختش وابسته بوده و ۲۲ روز رو توی تخت بیمارستان گذرونده. حالا داره اتاقش رو می بینه و خب...

بله بله.
متیو رو بیشتر توصیف کن که کیه. وقتی یه شخصیتی وارد داستان میشه باید به اندازه کافی ازش اطلاعات بدی. مثلا این خوبه، متیو عاشق فیلم دیدن تا حدی که یک کاناپه برای خودش داره. خوب که نه عالی بود. ولی متیو کیه؟ چرا به مادر کنجی کمک می‌کرده؟ شغلش چیه؟ و...
جواب حافظه رو هم نقطه چین دادی!
از حالا دیگه سوال نمی‌پرسم.
توی اجرا موفق باشی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
عقب
بالا پایین