@malihe پارت بعدیو نوشتماااتو پارت بعدی رو بفرست من بهت میگم اگه مشکلی داشت، بچه!![]()
در حال تایپ نوشته در موضوع 'او یک غریبه است | طا.ف'
[فصل یک - دژاوو]
[آمریکا، سان فرانسیسکو - دوازده روز بعد از حادثه، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقیقه]
سارا پاهایش را روی زمین سفید و سرد بیمارستان کشید و به سمت میز پذیرش رفت.
«سلام. اتاق آقای کنجی براون کجاست؟»
خانم پشت میز بعد از کمی ور رفتن با کامپیوتر روبهرویش جواب داد: «سلام، خوش اومدین. اتاق هفتم بخش آیسییو. از سمت راست برین، یعنی راهروی ای.»
سارا سرش را به نشانهٔ تایید تکان داد، بعد چرخید و داخل راهروی ای بیمارستان راه رفت.
از پرستاری که با عجله راه میرفت پرسید: «سلام. ببخشید، بخش آیسییو کجاست؟»
پرستار با عجله گفت: «همین راه رو مستقیم برین. جلوتر میبینینش.»
سارا جلوتر رفت و از...
[آمریکا، سان فرانسیسکو - دوازده روز بعد از حادثه، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقیقه]
سارا پاهایش را روی زمین سفید و سرد بیمارستان کشید و به سمت میز پذیرش رفت.
«سلام. اتاق آقای کنجی براون کجاست؟»
خانم پشت میز بعد از کمی ور رفتن با کامپیوتر روبهرویش جواب داد: «سلام، خوش اومدین. اتاق هفتم بخش آیسییو. از سمت راست برین، یعنی راهروی ای.»
سارا سرش را به نشانهٔ تایید تکان داد، بعد چرخید و داخل راهروی ای بیمارستان راه رفت.
از پرستاری که با عجله راه میرفت پرسید: «سلام. ببخشید، بخش آیسییو کجاست؟»
پرستار با عجله گفت: «همین راه رو مستقیم برین. جلوتر میبینینش.»
سارا جلوتر رفت و از...