نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
سعیت رو می‌بینم. ولی خودت برو بخون قضاوت کن، چند تا سلام فولانی بهتره داری؟
سلام کجا باید برم؟
و...
خب ایناها از دستم در میره یهو
اصن انگار عادت کردم به نوشتنشون
متوجه کل منظور من میشی؟
چون تو از یه جایی به بعد باید توی نگارش مستقل بشی. فقط نگو باشه!
...
 
اصن انگار عادت کردم به نوشتنشون
زدی به هدف! دقیقاً عادته. دوتا پارت خوب می‌نویسی بعد باز برمی‌گردی به منطقه سیف خودت و باز همون شکل اول نگارش می‌کنی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
زدی به هدف! دقیقاً عادته. دوتا پارت خوب می‌نویسی بعد باز برمی‌گردی به منطقه سیف خودت و باز همون شکل اول نگارش می‌کنی.
خب الان باید این قدر جلوی خودم رو بگیرم و با این عادت مقابله کنم تا عادت شکست بخوره
کاملا منظورت و فهمیدم.
 
خب الان باید این قدر جلوی خودم رو بگیرم و با این عادت مقابله کنم تا عادت شکست بخوره
کاملا منظورت و فهمیدم.
فکر کنم میگی که مثلا الان باید بین این که متیو اصن رسیده به بیمارستان رو هم نشون بدم نه؟
مثلا وقتی که دیده کنجی اونجا نیست چه واکنشی نشون داده؟
خب منم میخواستم همین کارو بکنم
ولی منتقل کردن این حس و داستانش برام خیلی سخته
این جلومو می‌گیره
یا مثلا چرا کل گفت و گو ها فقط احوال پرسیه
درحالی که همه رمان های این شکلی هر کلمه دیالوگش باید یک مطلبی رو به خواننده بده.
منم میخوام این کارو انجام بدم
ولی خیلی واسم سخته
عادت کردم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
خب الان باید این قدر جلوی خودم رو بگیرم و با این عادت مقابله کنم تا عادت شکست بخوره
کاملا منظورت و فهمیدم.
ببین خیلی نباید فشار بیاری به خودت که به قول خودت مغزت کلا قفل کنه.
هر بار پارت نوشتی سریع پستش نکن یا سریع برای من نفرست. اصلا بذار همون‌جا توی باکس تایپ بمونه، من خودم همین‌کارو می‌کردم. ولی هروقت توی انجمن می‌گردی، یه سر به باکس بزن و متنت رو دوباره بخون و از خودت بپرس:
اولین لحظه‌ای که اتفاق مهم این صحنه شروع می‌شه کجاست؟
مثلاً اگر اتفاق مهم صحنه، خبر دکتره، لازم نیست چند پاراگراف صرف دویدن، سلام کردن و نشستن روی صندلی بشه. می‌تونی خیلی نزدیک‌تر به اصل ماجرا شروع کنی.
یه تمرین دیگه هم اینه که برای چند پارت آینده، عمداً نوشتن سلام، خوبی؟، چطوری؟ و احوال‌پرسی‌های مشابه رو ممنوع کنی. نه برای همیشه؛ فقط برای اینکه ذهنت مجبور بشه راه‌های دیگه‌ای برای شروع صحنه پیدا کنه.
درحالی که همه رمان های این شکلی هر کلمه دیالوگش باید یک مطلبی رو به خواننده بده.
منم میخوام این کارو انجام بدم
ولی خیلی واسم سخته
عادت کردم
باید اول عادت‌شکنی کنی، چون اینطوری ادامه بدی، بالاخره به جایی خودت رو با بقیه مقایسه می‌کنی و ممکنه کلا از نویسندگی زده بشی.
 
  • fire
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
ببین خیلی نباید فشار بیاری به خودت که به قول خودت مغزت کلا قفل کنه.
هر بار پارت نوشتی سریع پستش نکن یا سریع برای من نفرست. اصلا بذار همون‌جا توی باکس تایپ بمونه، من خودم همین‌کارو می‌کردم. ولی هروقت توی انجمن می‌گردی، یه سر به باکس بزن و متنت رو دوباره بخون و از خودت بپرس:
اولین لحظه‌ای که اتفاق مهم این صحنه شروع می‌شه کجاست؟
مثلاً اگر اتفاق مهم صحنه، خبر دکتره، لازم نیست چند پاراگراف صرف دویدن، سلام کردن و نشستن روی صندلی بشه. می‌تونی خیلی نزدیک‌تر به اصل ماجرا شروع کنی.
یه تمرین دیگه هم اینه که برای چند پارت آینده، عمداً نوشتن سلام، خوبی؟، چطوری؟ و احوال‌پرسی‌های مشابه رو ممنوع کنی. نه برای همیشه؛ فقط برای اینکه ذهنت مجبور بشه راه‌های دیگه‌ای برای شروع صحنه پیدا کنه.
باید اول عادت‌شکنی کنی، چون اینطوری ادامه بدی، بالاخره به جایی خودت رو با بقیه مقایسه می‌کنی و ممکنه کلا از نویسندگی زده بشی.
الان برم بین پارت پنج و شش رو هم بنویسم یا کلا اونو ول کنم برم ادامه رمان؟
 
الان برم بین پارت پنج و شش رو هم بنویسم یا کلا اونو ول کنم برم ادامه رمان؟
حس خودت چی میگه؟
بنظرت آخرین پارتی که فرستادی نیاز به بازبینی داره؟
یا فکر می‌کنی باید از این لحظه خارج بشی و ادامه بدی؟
هرکدوم که فکر می‌کنی باعث پیشرفت موفق رمانت میشه رو انتخاب کن با دلیل به من بگو تا بگم خوبه یا نه؟
 
حس خودت چی میگه؟
بنظرت آخرین پارتی که فرستادی نیاز به بازبینی داره؟
یا فکر می‌کنی باید از این لحظه خارج بشی و ادامه بدی؟
هرکدوم که فکر می‌کنی باعث پیشرفت موفق رمانت میشه رو انتخاب کن با دلیل به من بگو تا بگم خوبه یا نه؟
من فکر می‌کنم بازبینی بهتره
اگه رمانم پیشرفت کنه دوباره و دوباره می‌نویسم
 
من فکر می‌کنم بازبینی بهتره
اگه رمانم پیشرفت کنه دوباره و دوباره می‌نویسم
واااااااااای یهو انگیزه گرفتم برم کلی پارت بنویسم
هوووووو
ممنون ناظررر
 
  • cool
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
من فکر می‌کنم بازبینی بهتره
اگه رمانم پیشرفت کنه دوباره و دوباره می‌نویسم
پس از اونجایی باید شروع کنی که متیو وارد اتاق کنجی میشه.
خط داستانی این دو تا پارت رو که می‌خوای بهم وصلشون کنی رو به صورت جمله‌های کوتاه برام بفرست. مثلا : متیو وارد اتاق می‌شود، کنجی روی تخت افتاده . متیو به سمت تخت می‌رود و...
جمله‌های کوتاه هرچی بیشتر بهتر.
هر جمله توی یک خط جدا عدد گذاری هم بکن.
همینجا بفرست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
عقب
بالا پایین