نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

serena

مدیر تالار نظارت+ مترجم آزمایشی+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
967
پسندها
پسندها
5,744
امتیازها
امتیازها
348
سکه
3,301
نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید.
نویسنده: @TAAHA
ناظر: @malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
سلام
وقتتون به خیر
دو پارت جدید گذاشته شد
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
آخرین ویرایش:
سلام
وقتتون به خیر
پارت جدید گذاشته شد
✒️درود بر شما نویسنده عزیز، از امروز بنده ناظرهمراه شما هستم، تمام سعی و تلاشم رو برای کمک به شما در روند نوشتن رمان باارزشتون به کار می‌گیرم. امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم.
✒️لطفاً پس از هر پارت‌گذاری بنده رو تگ و در این تاپیک اعلام کنید.
✒️موارد اصلاحی رو براتون بولدB می‌کنم و شما پس از اصلاح؛ از اون حالت خارج و به حالت قبل برگردونید.
✒️لطفاً دقت داشته باشید که از حالا ابداً هیچ پارتی رو پاک نکنید. لازم بود ویرایش بزنید تا تاریخچه اصلاحاتتون برای بنده مشخص باشه.
پارت‌هاتون بررسی شدن.
✅ شما قلم روان و خوبی دارید اما نکات قابل توجه:
❌استفاده بیش از حد شما از نقطه‌چین «***»و سه‌نقطه«…» است.
❌ لطفاً از حالا به جای «ه‌ی» از «هٔ» استفاده کنید:
[آمریکا، سان فرانسیسکو - زمان حال]
از ماشین پیاده شد و در دفتر را باز کرد. به منشی سلام کرد و سوار آسانسور شد. ❌دکمه‌ی طبقه سوم را فشرد.
صدایی در آسانسور پیچید:«طبقه سوم.»
وارد اتاق شد. چراغ‌ها را روشن کرد. کلافه کیفش را روی میز انداخت و خودش را روی صندلی پرت کرد. گوشی‌اش را روشن کرد و منتظر بیمار جدیدش ماند.
بیمار جدید با یک نگهبان وارد اتاق می‌شود. نگهبان دستبند او را باز کرد و بعد از اتاق بیرون رفت و در را بست.
کنجی به روان‌شناس خیره شد، آرام گفت:«س... سلام.» و روی صندلی نشست.
«سلام! به ❌جلسه‌ی مشاوره اولمون خوش اومدی! من دکتر پیت هستم، روان‌شناس ارشد.»
دکمهٔ، جلسهٔ
«من هم کنجی هستم. خو... خوشبختم.»
«اینجا راحت باش. درباره هر چیزی که ازش رنج می‌بری بگو، حتی اگه خاطراتت باشن. ❌اون ها رو برام تعریف کن.»
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی ❌می‌اندازد و بعد به پاهایش نگاه کرد.
«شروع کنیم؟»
داخل مبل جابه‌جا شد و دنبال بهانه‌ای گشت.
دفتر خیلی بزرگ بود. با ❌دیوار های خاکستری و لوستری بزرگ آویزان از سقف و یک تلویزیون کوچک که روی دیوار قرار داشت.
❌کلمه جمع«ها» به کلمه قبل از خودش متصل میشه: ✅اون‌ها«نیم‌فاصله»، دیوارهای
❌توی زمان افعالتون دقت کنین، گاهی به گذشته و گاهی به حال بر می‌گرده.
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی ❌می‌اندازد و بعد به پاهایش نگاه کرد.
✅گذشته: کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی انداخت و بعد به پاهایش نگاه کرد.
یا
✅حال: کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی می‌اندازد و بعد به پاهایش نگاه می‌کند.

❌«ببین... می‌دونم... خیلی سخته که بخوای این کار رو بکنی. ولی من قراره بهت کمک کنم!»
✅«ببین، می‌دونم خیلی سخته که بخوای این کارو بکنی. ولی من می‌خوام بهت کمک کنم.»
روان‌شناس جوری حرف می‌زد که انگار بازیابی خاطرات مزخرف خیلی لذت‌بخش است،
✒️ببین این و مشخص کن اگه راوی داره داستان رو میگه تو باید بگی که :
✅کنجی توی سرش به حرف دکتر خندید و با خودش گفت: روانشناس ابله جوری حرف می‌زنه انگار بازیابی خاطرات مزخرف برام لذت‌بخشه.
✒️راوی‌ت رو مشخص کن.
✅روان‌شناس جوری این حرف را زد که گویی یادآوری خاطرات برای کنجی لذت‌بخش است.
✒️متوجه شدی؟
❌که با یادآوری آنها در ذهنش حالش بد شد. از اتاق بیرون و به دستشویی رفت. آب محکم مثل شلاق روی صورتش می‌ریخت و موهای قهوه‌ای به هم ریخته‌اش خیس می‌شدند.
✒️ قلاب بذار بین جملاتت، پرش ناگهانی نداشته باش.
✅با یادآوری خاطرات تلخش، کنجی حالش بد شد و بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت.
آرام زمزمه کرد:«دوباره اون خاطرات لعنتی!»
دستانش را روی پیشانی‌اش گذاشت و موهای چتری‌اش را بالا داد. ❌لباس هایش خیس بودند، ولی انگار داشت در آتشی می‌سوخت.
آرام از دستشویی بیرون رفت و روی صندلی نشست.
نفس‌های عمیق کشید و کمی حالش جا آمد، ولی همان‌جا نشست تا کمی حالش بهتر از قبل شود.
سعی کرد به خاطرات افتضاحش با او فکر نکند. خیلی سعی کرد آنها را فراموش کند، ✅عکس‌هایش را سوزاند ولی فکر ها که نمی‌سوزند.
زمزمه کرد:«اگر فکرها هم می‌توانستند بسوزند چه؟»
ولی بعد به خودش گفت:«زهی خیال باطل!»
وقتی حالش کمی بهتر شد، وارد اتاق شد. به روان‌شناس سلام کرد و روی صندلی نشست.
«❌یکم صورتم رو آ... آب ز...زدم.»
عذر خواهی کنه مثلا: ✅«ببخشید، رفتم آبی به صورتم بزنم»
آهی کشید.
«ن... نمیشه امروز ن... نگم؟»
❌«‌شدن که... میشه... اگه حالت خیلی بده.»
✅«شدن که میشه، ولی اگه حالت خیلی بده می‌تونیم جلسه رو لغوش کنیم
✒️اینطوری قلاب ایجاد میشه و لازم نیست نقطه‌چین بذاری.
کنجی مظلومانه گفت:«من واقعا حا... حالم بده!»

*****
✒️حالا نقطه‌چین حذف میشه با قلاب ایجاد شده میگی:
✅دکتر جلسه را لغو کرد و کنجی با پای لرزان از مطب بیرون آمد و...

از اتاق بیرون رفت و با مردی روبه‌رو شد که به سمت او می‌دوید. آب دهانش را قورت داد.
✒️تصویر سازی و فضا سازی رو قوی‌تر کن.
توی راهرو مردی محکم به او تنه زد و یقه لباسش را گرفت و...
«قاتل بیچاره!» ❌یقه‌ی لباس کنجی را گرفت و سمت خودش کشید. آب دهانش را روی صورت کنجی تف کرد.
«چی؟»
✅یقهٔ
زنی از کارکنان به سمت مرد دوید.
« آقا ولش کن! چه کاریه تو داری می‌کنی؟»
زن، مرد را از کنجی جدا کرد و کنجی سریع دوید و با خود زمزمه کرد من... من که اون رو نکشتم، نه؟ حتما ای... این شکلی نیست! خاطراتم چیز دیگه‌ای رو میگن!»
✒️فاصله بین گیومه و دیالوگ حذف بشه. بین گیومه و دو‌نقطه: «فاصله گذاشته بشه»
مشخص کن کی میگه وایستا...
✅«وایستا.»
❌سریع تر از روی پله ها می‌پرد. مرد به او می‌رسد و او را محکم هل می‌دهد.
خون روی نرده‌ها پاشیده می‌شود و درحالی که درد زیادی دارد، چشمانش را با اشک می‌بندد.
زن دستانش را روی دهانش می‌گذارد و مرد ترسیده به صحنه‌ی روبه‌رو خیره می‌شود.
«من چ... چه کاری کردم؟»


حدست رو بگو.
✒️اول این که «تر» و«ترین» به کلمه قبل خودشون با نیم‌فاصله می‌چسبن: ✅سریع‌تر
✒️دوم این که کلا افعال این پاراگراف باید به گذشته برگردن.
مثلا:
✅کنجی از روی پله‌ها پرید و مرد نیز به دنبالش روانه شد، دستش را به پشت کنجی رساند و او را هول داد و...
✒️ لطفاً این پارت رو اصلاح کنید و تا زمانی که پارت‌های اصلاحی بررسی نشدن پارت‌گذاری انجام ندید. و اگه سوال دیگه‌ای درباره نحوه نظارت داشتید در خدمتم.
موفق باشید!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
✒️درود بر شما نویسنده عزیز، از امروز بنده ناظرهمراه شما هستم، تمام سعی و تلاشم رو برای کمک به شما در روند نوشتن رمان باارزشتون به کار می‌گیرم. امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم.
✒️لطفاً پس از هر پارت‌گذاری بنده رو تگ و در این تاپیک اعلام کنید.
✒️موارد اصلاحی رو براتون بولدB می‌کنم و شما پس از اصلاح؛ از اون حالت خارج و به حالت قبل برگردونید.
✒️لطفاً دقت داشته باشید که از حالا ابداً هیچ پارتی رو پاک نکنید. لازم بود ویرایش بزنید تا تاریخچه اصلاحاتتون برای بنده مشخص باشه.
پارت‌هاتون بررسی شدن.
✅ شما قلم روان و خوبی دارید اما نکات قابل توجه:
❌استفاده بیش از حد شما از نقطه‌چین «***»و سه‌نقطه«…» است.
❌ لطفاً از حالا به جای «ه‌ی» از «هٔ» استفاده کنید:

دکمهٔ، جلسهٔ

❌کلمه جمع«ها» به کلمه قبل از خودش متصل میشه: ✅اون‌ها«نیم‌فاصله»، دیوارهای
❌توی زمان افعالتون دقت کنین، گاهی به گذشته و گاهی به حال بر می‌گرده.
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی ❌می‌اندازد و بعد به پاهایش نگاه کرد.
✅کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی انداخت و بعد به پاهایش نگاه کرد.

✅«ببین، می‌دونم خیلی سخته که بخوای این کارو بکنی. ولی من می‌خوام بهت کمک کنم.»

✒️ببین این و مشخص کن اگه راوی داره داستان رو میگه تو باید بگی که :
✅کنجی توی سرش به حرف دکتر خندید و با خودش گفت: روانشناس ابله جوری حرف می‌زنه انگار بازیابی خاطرات مزخرف برام لذت‌بخشه.
✒️راوی‌ت رو مشخص کن.
✅روان‌شناس جوری این حرف را زد که گویی یادآوری خاطرات برای کنجی لذت‌بخش است.
✒️متوجه شدی؟

✒️ قلاب بذار بین جملاتت، پرش ناگهانی نداشته باش.
✅با یادآوری خاطرات تلخش، کنجی حالش بد شد و بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت.

عذر خواهی کنه مثلا: ✅«ببخشید، رفتم آبی به صورتم بزنم»

✅«شدن که میشه، ولی اگه حالت خیلی بده می‌تونیم جلسه رو لغوش کنیم
✒️اینطوری قلاب ایجاد میشه و لازم نیست نقطه‌چین بذاری.

✒️حالا نقطه‌چین حذف میشه با قلاب ایجاد شده میگی:
✅دکتر جلسه را لغو کرد و کنجی با پای لرزان از مطب بیرون آمد و...


✒️تصویر سازی و فضا سازی رو قوی‌تر کن.
توی راهرو مردی محکم به او تنه زد و یقه لباسش را گرفت و...

✅یقهٔ

✒️فاصله بین گیومه و دیالوگ حذف بشه. بین گیومه و دو‌نقطه: «فاصله گذاشته بشه»

مشخص کن کی میگه وایستا...
✅«وایستا.»

✒️اول این که «تر» و«ترین» به کلمه قبل خودشون با نیم‌فاصله می‌چسبن: ✅سریع‌تر
✒️دوم این که کلا افعال این پاراگراف باید به گذشته برگردن.
مثلا:
✅کنجی از روی پله‌ها پرید و مرد نیز به دنبالش روانه شد، دستش را به پشت کنجی رساند و او را هول داد و...
✒️ لطفاً این پارت رو اصلاح کنید و تا زمانی که پارت‌های اصلاحی بررسی نشدن پارت‌گذاری انجام ندید. و اگه سوال دیگه‌ای درباره نحوه نظارت داشتید در خدمتم.
موفق باشید!
سلاااام
باشه ممنون
چشم انجام میدم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
سلاااام
باشه ممنون
چشم انجام میدم
سلام
ویرایش پارت اول انجام شد
فقط اون پاراگراف آخر نتونستم صحنه رو اون شکلی بنویسم نمیدونم چرا دکمه شو روی لپ تاپم رو گم کردم
 
سلام
ویرایش پارت اول انجام شد
فقط اون پاراگراف آخر نتونستم صحنه رو اون شکلی بنویسم نمیدونم چرا دکمه شو روی لپ تاپم رو گم کردم
✒️شیفت و «ل» یا همون «G» باید باشه.
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روان‌شناس نگاهی می‌اندازد و بعد به پاهایش می‌کند.
✒️جمله ایراد داره یه بار دیگه اصلاحش کن.
کنجی توی سرش به حرف دکتر خندید و با خودش گفت روانشناس احمق جوری حرف می‌زنه انگار بازیابی خاطرات مزخرفم برام لذت‌بخشه.
✒️افکار رو با ایتالیک(خط‌کج) بنویس بدون گیومه ، برات اصلاحش کردم، حواست باشه.
دکتر جلسه را لغو کرد و کنجی با پای لرزان از مطب بیرون آمد و با دکتر خداحافظی کرد. از اتاق بیرون رفت و با مردی به او محکم تنه زد و یقهٔ لباسش را گرفت. با دیدن واضح صورت او آب دهانش را قورت داد.
✒️دوباره تکرار شده که بیرون رفته
✒️با دیدن واضح صورتش؟ به جای واضح یک توصیف بهتر بیار.

✒️خسته نباشید خیلی خوب بود. لطفاً پارت‌های بعدی رو هم ویرایش کنید تا بررسی کنم.
✒️ لطفاً تگ فراموش نشه.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
✒️شیفت و «ل» یا همون «G» باید باشه.

✒️جمله ایراد داره یه بار دیگه اصلاحش کن.

✒️افکار رو با ایتالیک(خط‌کج) بنویس بدون گیومه ، برات اصلاحش کردم، حواست باشه.

✒️دوباره تکرار شده که بیرون رفته
✒️با دیدن واضح صورتش؟ به جای واضح یک توصیف بهتر بیار.

✒️خسته نباشید خیلی خوب بود. لطفاً پارت‌های بعدی رو هم ویرایش کنید تا بررسی کنم.
✒️ لطفاً تگ فراموش نشه.
اشتباهات پارت اول رو دوباره ویرایش کردم
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
عقب
بالا پایین