نوشته‌ها
نوشته‌ها
7,517
پسندها
پسندها
47,813
امتیازها
امتیازها
1,153
سکه
22,263
دیروز یه چیزی فهمیدم که دوست دارم باهاتون در میون بذارم.
یه روز بد داشتم. هیچی سر جاش نبود، حوصله‌ی هیچی رو نداشتم، فقط یه حس گنگ و سنگین توی سینه‌م بود که نمی‌تونستم اسمی براش بذارم.
نشستم و از خودم پرسیدم: «دقیقاً چی حس می‌کنم؟»
اول گفتم «بده دیگه، خب معلومه
بعد فشار آوردم روی خودم: عصبانی‌ام؟ ناراحتم؟ نگرانم؟ خسته‌م؟
آخرش رسیدم به یه کلمه: «مأیوسم.» نه عصبانی، نه غمگین، مأیوس. از یه اتفاق مشخص، با یه آدم مشخص.
جالب اینجاست که همین که اسمش رو پیدا کردم، انگار نصف سنگینی‌ش ریخت. چون قبلش با یه ابر تاریک بزرگ درگیر بودم، ولی حالا با یه چیز مشخص و قابل حل روبه‌رو بودم.
 
💬روان‌شناسا بهش می‌گن «Affect Labeling» - وقتی احساست رو دقیق اسم می‌بری، مغزت از حالت واکنشی میاد بیرون و شروع می‌کنه فکر کردن.
دفعه‌ی بعدی که حس بدی داشتید، به‌جای «بده، بده»، یه لحظه وایسید و بپرسید «دقیقاً اسم این حس چیه؟» شاید عصبانی نیستید، شرمنده‌اید. شاید غمگین نیستید، ناامیدید. فرقش خیلی زیاده.
حتما امتحانش کنید، جواب میده. 🌱​
 
برای اطلاعات بیشتر :
لینک
 
عقب
بالا پایین