اختصاصی معرفی کشور هیستان

۱۹. پوکرستان​

پوکرستان شهر آدم‌هایی است که احساساتشان را پشت چهره‌ای آرام پنهان می‌کنند. در این شهر هیچ‌کس به‌راحتی نمی‌تواند بفهمد دیگری واقعاً چه فکر می‌کند یا چه چیزی در ذهنش دارد. لبخند ممکن است نشانه‌ی خوشحالی نباشد و سکوت ممکن است از هزار جمله بیشتر حرف داشته باشد.
مردم شهر در بلوف زدن، پنهان کردن احساسات و خواندن رفتار دیگران مهارت دارند. در پوکرستان، داشتن بهترین کارت همیشه به معنای برنده شدن نیست. گاهی کسی برنده می‌شود که بهتر از همه توانسته دیگران را قانع کند که دستش بهتر است.

قانون اصلی شهر ساده است: هر چیزی که می‌بینی، لزوماً حقیقت نیست.
 

۲۰. هیترستان​

هیترستان شهر کسانی است که تقریباً همیشه چیزی برای ایراد گرفتن، مخالفت کردن یا بد گفتن پیدا می‌کنند. در این شهر حتی اگر بهترین اتفاق ممکن هم بیفتد، یک نفر پیدا می‌شود که بگوید «ولی...» و یک مشکل جدید رو کند. هیترهای حرفه‌ای شهر در پیدا کردن نقطه‌ضعف‌ها مهارت عجیبی دارند و هیچ تعریف و تمجیدی بدون نقد از زیر دستشان رد نمی‌شود. با این حال، بعضی از مردم هیترستان معتقدند کارشان فقط تخریب نیست. آن‌ها خودشان را «منتقدان واقع‌بین هیستان» می‌دانند.

در هیترستان، اگر کسی از چیزی خیلی راضی باشد، احتمالاً اولین سؤال این است: «حالا ایرادش رو بگم؟»
 

۲۱. استاکرستان​

استاکرستان شهر دنبال کردن و زیر نظر داشتن است. مردم این شهر حافظه‌ی عجیبی برای جزئیات دارند و معمولاً چیزهایی را درباره‌ی دیگران می‌دانند که خودشان مدت‌هاست فراموش کرده‌اند. آن‌ها می‌توانند ساعت‌ها درباره‌ی رفتار، فعالیت‌ها و ردپاهای یک نفر تحقیق کنند، بدون اینکه طرف مقابل حتی متوجه شود. در استاکرستان، کنجکاوی اگر از حدی عبور کند، تبدیل به یک مهارت تخصصی می‌شود.

قانون نانوشته‌ی شهر این است: «اگر چیزی را می‌شود فهمید، پس حتماً یکی هست که فهمیده.»
 

۲۲. غمستان​

غمستان شهری است که غم در آن بخشی طبیعی از زندگی محسوب می‌شود. مردم اینجا مجبور نیستند همیشه شاد باشند و کسی از دیدن آدمی که حال خوبی ندارد تعجب نمی‌کند. کوچه‌های آرام، پنجره‌های بارانی و کافه‌هایی خلوت، فضای شهر را ساخته‌اند و هرکس گوشه‌ای برای تنها ماندن پیدا می‌کند.
در غمستان، مردم یاد گرفته‌اند که بعضی غم‌ها قرار نیست فوراً حل شوند و گاهی فقط باید مدتی با آن‌ها زندگی کرد.

اینجا کسی از تو نمی‌پرسد «چرا ناراحتی؟»؛ گاهی فقط کنارت می‌نشیند.
 

۲۳. گریستان​

گریستان شهری است که گریه کردن در آن کاملاً آزاد است. هیچ‌کس برای اشک ریختن خجالت نمی‌کشد و کسی تلاش نمی‌کند با جمله‌ی «گریه نکن» احساس دیگری را متوقف کند. در گوشه‌وکنار شهر مکان‌هایی برای گریه کردن وجود دارد. از اتاق‌های خلوت گرفته تا نیمکت‌هایی که مخصوص نشستن و خالی شدن‌اند. مردم گریستان باور دارند اشک همیشه نشانه‌ی ضعف نیست و گاهی ساده‌ترین راه برای سبک شدن است.

در این شهر اگر کسی گریه کند، واکنش معمول مردم این نیست که او را ساکت کنند؛ فضا می‌دهند تا گریه‌اش تمام شود.
 

۲۴. رفیقستان​

رفیقستان شهری است که در آن رفاقت یک ارزش جدی محسوب می‌شود. مردم شهر ممکن است با هم شوخی کنند، سر به سر هم بگذارند و حتی گاهی با یکدیگر بحث کنند، اما وقتی یکی از رفقا واقعاً به کمک نیاز داشته باشد، بقیه کنار او می‌ایستند. در رفیقستان، رفیق بودن فقط به حرف زدن و خوش گذراندن محدود نمی‌شود. پای کار ماندن بخش اصلی رفاقت است. مردم شهر به خاطرات مشترک اهمیت زیادی می‌دهند و هر رفیق معمولاً داستان‌های زیادی با دیگران دارد.

قانون نانوشته‌ی رفیقستان این است: رفیق را در روزهای سخت می‌شناسند، نه فقط دورهمی‌های خوب.
 

۲۵. دشمنستان​

دشمنستان درست در نقطه‌ی مقابل رفیقستان قرار دارد. شهری که در آن رقابت، اختلاف و دشمنی بخشی از زندگی روزمره است. مردم شهر معمولاً خیلی زود موضع خودشان را مشخص می‌کنند و هر اختلاف کوچکی می‌تواند به یک رقابت جدی تبدیل شود. با این حال، دشمنستان قوانینی برای دشمنی دارد و هر دشمنی‌ای الزاماً به معنای نفرت مطلق نیست. بعضی دشمنان حتی برای یکدیگر احترام قائل‌اند. در این شهر، شناختن رقیب به اندازه‌ی شناختن دوست اهمیت دارد، چون باید بدانی با چه کسی طرف هستی.

قانون نانوشته‌ی دشمنستان این است: دشمنت را دست‌کم نگیر، شاید بیشتر از دوستت تو را بشناسد.
 

۲۶. دستان​

دستان شهری است که در آن دست‌ها نقش اصلی را در زندگی مردم دارند و تقریباً هر کاری با دست انجام می‌شود. مردم شهر به حرکات دست، نحوه‌ی دست دادن و حتی حالت انگشت‌های یکدیگر توجه زیادی می‌کنند. در دستان، دست دادن فقط یک سلام ساده نیست. گاهی می‌تواند نشانه‌ی اعتماد، دوستی یا حتی دشمنی باشد. مردم باور دارند دست آدم‌ها چیزهایی را نشان می‌دهد که زبان معمولاً پنهان می‌کند.

برای همین در این شهر، قبل از اینکه به حرف کسی اعتماد کنند، به دست‌هایش نگاه می‌کنند.
 

۲۷. میوهستان​

میوهستان شهری است که زندگی مردمش با میوه‌ها گره خورده و تقریباً برای هر چیزی یک میوه‌ی مخصوص وجود دارد. مردم شهر حتی شخصیت یکدیگر را هم با میوه‌ها مقایسه می‌کنند. یکی را شیرین، یکی را ترش و دیگری را مثل انار، سخت و پر از راز می‌دانند. بازارهای شهر پر از میوه‌های عجیب و رنگارنگ است و بحث بر سر بهترین میوه هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. بعضی خانواده‌ها حتی اسم بچه‌هایشان را از روی میوه‌ی مورد علاقه‌شان انتخاب می‌کنند.

در میوهستان، اگر کسی بگوید «من فقط یک میوه دوست دارم»، احتمالاً تا یک هفته موضوع بحث کل شهر می‌شود.
 

۲۸. بالشتستان​

بالشتستان شهری است که در آن خوابیدن یک کار معمولی نیست، یک سبک زندگی است. مردم شهر برای انتخاب بالش مناسب وسواس زیادی دارند و هرکس بالش مخصوص خودش را دارد که حاضر نیست با هیچ‌کس عوضش کند. در این شهر خواب نیمروزی نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه تقریباً یک حق عمومی محسوب می‌شود. اگر کسی وسط یک گفت‌وگو خوابش ببرد، دیگران به جای ناراحت شدن فقط یک پتو رویش می‌اندازند.

مردم بالشتستان معتقدند بسیاری از مشکلات زندگی را نباید حل کرد. باید اول روی یک بالش خوب خوابید و بعد درباره‌شان تصمیم گرفت.
 
عقب
بالا پایین