اختصاصی معرفی کشور هیستان

۵۹. آشپزیستان​

آشپزیستان شهری است که در آن آشپزی فقط یک کار روزمره نیست. یک هنر و حتی بخشی از هویت مردم است. هر خانه دستورهای مخصوص خودش را دارد و مردم درباره‌ی روش درست پختن غذاها بحث‌های جدی می‌کنند. در این شهر هیچ‌کس به راحتی قبول نمی‌کند غذای دیگری از غذای خودش بهتر است. آشپزخانه‌ها همیشه فعال‌اند و بوی غذا از خانه‌ها و رستوران‌ها به خیابان می‌رسد.

مردم آشپزیستان معتقدند بعضی غذاها فقط شکم را سیر نمی‌کنند؛ خاطره می‌سازند.
 

۶۰. برگستان​

برگستان شهری است که برگ‌ها در تمام فصل‌هایش حضور دارند و هر گوشه‌ی شهر با شکل و رنگ متفاوتی از برگ‌ها پوشیده شده است. مردم شهر به برگ‌ها توجه زیادی دارند و تغییر رنگ یا افتادنشان را بخشی از چرخه‌ی طبیعی زندگی می‌دانند. بعضی خیابان‌ها آن‌قدر پر از برگ‌اند که راه رفتن در آن‌ها صدای خش‌خش خاصی ایجاد می‌کند. در برگستان، هیچ‌کس از افتادن برگ ناراحت نمی‌شود، چون مردم باور دارند رفتن هم می‌تواند بخشی از زیبایی باشد.

اینجا برگ‌ها هر پاییز یادآوری می‌کنند که گاهی رها کردن، پایان نیست؛ شروع یک فصل تازه است.
 

۶۱. قرمزستان​

قرمزستان شهری است که رنگ قرمز تقریباً در همه‌جای آن دیده می‌شود؛ از ساختمان‌ها و تابلوها گرفته تا لباس و وسایل مردم. مردم شهر قرمز را فقط یک رنگ نمی‌دانند، بلکه آن را نشانه‌ی هیجان، عشق، خشم و جسارت می‌دانند. هرکس وارد شهر می‌شود، دیر یا زود چیزی قرمز پیدا می‌کند که با خودش ببرد. بعضی محله‌ها مخصوص آدم‌های پرهیجان‌اند و بعضی برای کسانی که عاشق رنگ‌های تیره‌تر قرمز هستند.

در قرمزستان، یک قانون نانوشته وجود دارد: اینجا حتی سکوت هم گاهی قرمز به نظر می‌رسد.
 

۶۲. جوکستان​

جوکستان شهری است که مردمش تقریباً برای هر اتفاقی یک جوک آماده دارند. اتفاقات جدی هم گاهی با یک شوخی کوچک سبک‌تر می‌شوند و کسی از خندیدن به موقعیت‌های عجیب زندگی تعجب نمی‌کند. مردم شهر در تعریف کردن جوک با هم رقابت دارند و بعضی‌ها برای هر موقعیتی داستانی خنده‌دار در آستین دارند. البته شوخی کردن در این شهر یک هنر است و جوک بد می‌تواند بیشتر از سکوت باعث خجالت شود.

در جوکستان، اگر کسی بگوید «یه جوک بگم؟»، احتمالاً تا آخر شب کسی اجازه نمی‌دهد موضوع عوض شود.
 

۶۳. خیالستان​

خیالستان شهری است که مرز میان واقعیت و خیال در آن چندان مشخص نیست. مردم شهر زیاد خیال‌پردازی می‌کنند و گاهی برای چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند، خاطره می‌سازند. در خیابان‌های خیالستان می‌توان کسی را دید که با آینده‌اش حرف می‌زند یا برای خانه‌ای که هنوز نخریده، پرده انتخاب می‌کند. رویاها در این شهر جدی گرفته می‌شوند، اما همه می‌دانند که هر خیالی قرار نیست به واقعیت تبدیل شود.

مردم خیالستان می‌گویند: بعضی چیزها اول در ذهن ساخته می‌شوند و بعد راهشان را به دنیا پیدا می‌کنند.
 

۶۴. برکستان​

برکستان شهری است که در آن «برک» و صدای شکستن، پاره شدن و خرد شدن تقریباً همیشه شنیده می‌شود. وسایل شهر عجیب‌وغریب‌اند و بعضی چیزها آن‌قدر شکننده‌اند که مردم قبل از لمس کردنشان چند بار فکر می‌کنند. با این حال، مردم برکستان از خراب شدن نمی‌ترسند و معتقدند هر چیزی که می‌شکند، می‌تواند شکل تازه‌ای پیدا کند. تعمیرکارها در این شهر از محبوب‌ترین افرادند و همیشه کاری برای انجام دادن دارند.

در برکستان، شکستگی همیشه به معنی پایان نیست، گاهی فقط یعنی وقتش رسیده چیزی را جور دیگری بسازی.
 

۶۵. وهمستان​

وهمستان شهری است که هیچ‌کس در آن کاملاً مطمئن نیست چیزی که دیده یا شنیده، واقعاً اتفاق افتاده است. سایه‌ها گاهی شکل‌های عجیبی پیدا می‌کنند و صداهایی از اتاق‌های خالی شنیده می‌شود. مردم شهر به چشم و گوش خودشان هم همیشه اعتماد نمی‌کنند و قبل از هر نتیجه‌ای چند بار اتفاق را بررسی می‌کنند. بعضی از ترسناک‌ترین اتفاقات شهر در نهایت چیزی کاملاً معمولی از آب درمی‌آیند و بعضی چیزهای معمولی واقعاً توضیحی ندارند.

در وهمستان، همیشه یک سؤال باقی می‌ماند: آن چیزی که دیدی واقعاً آنجا بود، یا ذهنت آن را ساخت؟
 

۶۶. شارژستان​

شارژستان شهری است که زندگی مردمش کاملاً به شارژ وابسته است. میزان شارژ هرکس تقریباً مثل میزان انرژی روزانه‌اش اهمیت دارد و رسیدن باتری به درصدهای پایین باعث اضطراب عمومی می‌شود. در سراسر شهر ایستگاه‌های شارژ وجود دارد و مردم همیشه دنبال نزدیک‌ترین پریز هستند. کسی که شارژر همراه نداشته باشد، در این شهر تقریباً مثل کسی است که بدون چتر وسط باران رفته باشد.

قانون اصلی شارژستان ساده است: قبل از اینکه به صفر برسی، یک فکری برای خودت بکن.
 

۶۷. دستورستان​

دستورستان شهری است که مردمش عاشق دستور دادن‌اند. تقریباً برای هر کاری یک نفر پیدا می‌شود که بداند «باید چطور انجامش بدهی» و البته آماده است این دانش را با صدای بلند به دیگران منتقل کند. مردم شهر حتی برای کارهایی که هیچ ارتباطی با آن‌ها ندارد هم نظر و دستور دارند. عجیب‌تر اینکه اگر دو نفر همزمان به یک نفر دستور بدهند، بحث اصلی از خود کار مهم‌تر می‌شود.

در دستورستان، همه یک رئیس بالقوه‌اند و قانون نانوشته‌شان این است: اگر کسی از تو نظر نخواست، نگران نباش؛ خودت شروع کن.
 

۶۸. عزیزگولوستان​

عزیزگولوستان شهری است که مردمش تقریباً همه را با اسم‌های محبت‌آمیز صدا می‌زنند. «عزیزم»، «گولو»، «جانم» و ده‌ها لقب شیرین دیگر در گفت‌وگوهای روزمره استفاده می‌شود، حتی بین آدم‌هایی که تازه با هم آشنا شده‌اند. مردم شهر خیلی زود با یکدیگر صمیمی می‌شوند و فاصله‌ی رسمی بینشان چندان زیاد نیست. البته گاهی تشخیص اینکه یک نفر واقعاً صمیمی است یا فقط عادت دارد همه را عزیزم صدا کند، سخت می‌شود.

در عزیزگولوستان، حتی غریبه‌ها هم ممکن است قبل از اینکه اسمت را بدانند، یک لقب دوست‌داشتنی برایت پیدا کرده باشند.
 
عقب
بالا پایین