همگانی باز آمد بوی ماه درس و امتحان

من خیلی خوشحالم که در این برهه از زندگیم درس نمی‌خونم. تو مدرسه تیزهوشان بودم ولی همیشه قایمکی داشتم رمان می‌خوندم یا رمان می‌نوشتم.
وضعیت من اگه درس نخوندنو فاکتور بگیری
 
قد و هیکل هویار

img_17e74f40_1789921179.png
• به نام خدا •

خاطره‌ای که مینویسم برمیگرده به خیلی وقت پیش موقعی که کلاس اول بودم.
اولین روز مدرسه بود. من از جمعیت خوشم نمیومد و به خاطر همین بابام مدرسه غیر انتفاعی ثبت نام کرد.
بابام سر کوچه ایستاده بود چون هرچقدر هم که مدرسه خلوت باشه باز جلوی مدرسه شلوغ میشه؛ اونم یک مهر!
بهم گفت:« ببین من وایسادم اینجا تو برو تو این کوچه یکم که بری جلو مدرسه هست. من نگاهت میکنم از اینجا. اوکی؟»
«باشه.»

.
چشمتون روز بد نبینه. رفتم طرف مدرسه یه اتوبوس جلوی در مدرسه بود. انگار بچه ها میخواستن برن اردو. (هر شب میشینم فکر میکنم که یک مهر چه اردویی میرفتن؟:/ )
نمیدونم با چه ذهنیتی ولی خواستم سوار اتوبوس بشم. همین که داشتم می‌رفتم بالا بابام از پشت منو گرفت. فقط داشت می‌خندید. منم قیافه پوکر فیس گرفته بودم به خودم واکنشم: چیه خب؟

.
ماجرا همین جا تموم نشد. بعد از اینکه خواستم برم بیرون از مدرسه معلمم گفت:«مامانت یا باباتو میگی بیاد؟»
«باشه.» (حرف نمیزدم اصلا. فقط "باشه" "نه" "خب" "مرسی")
رفتم به بابام گفتم که بیاد.
معلمم بهش گفت:« آقای الف (انتظار که ندارید فامیلیمو بگم؟) یه کیف کوچیک تر بخرید برای فاطمه.»
کیفم تا زانوم بود! تاکید می‌کنم تا زانو!

.
من نذاشتم کیف جدید بخره.
طرز فکر: کیف= ناموس
خلاصه که یه هفته با همون کیف رفتم مدرسه.
کیف بزرگ نبود، من کوچولو بودم!
ولی آخرش با کلی گریه کیف جدید خریدن برام
.
 
من خیلی خوشحالم که در این برهه از زندگیم درس نمی‌خونم. تو مدرسه تیزهوشان بودم ولی همیشه قایمکی داشتم رمان می‌خوندم یا رمان می‌نوشتم.
گفتی تیزهوشان
یه دختر تیزهوشانی تو قلمچی میشناختم میگفت من از کلاس پنجم تست میزدم و قلمچی ازمون و کلاس میومدم و اونموقع هم روزی پنج شیش ساعت درس میخوندم :)))
 
گفتی تیزهوشان
یه دختر تیزهوشانی تو قلمچی میشناختم میگفت من از کلاس پنجم تست میزدم و قلمچی ازمون و کلاس میومدم و اونموقع هم روزی پنج شیش ساعت درس میخوندم :)))
من یکی از دوستام از چهارم خونده بود
شیشم با من میومد دوباره کتابارو مرور کنه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
گفتی تیزهوشان
یه دختر تیزهوشانی تو قلمچی میشناختم میگفت من از کلاس پنجم تست میزدم و قلمچی ازمون و کلاس میومدم و اونموقع هم روزی پنج شیش ساعت درس میخوندم :)))
واقعا سمپاد و تیزهوشان جز چیزایی بود که من هیچ وقت باهاش موافق نبودم. به خیلیامون ریزش مو و درد معده و تپش قلب و... داده یا بدتر از اون حس ناکافی بودن. من واقعا رشته های اونجا رو دوست نداشتم و از نظر بقیه بی استعداد بودم! (در صورتی که خودم می دونستم تو هنر و ادبیات استعدادم خیلی هم خوبه فقط به درس های نظری علاقه نداشتم)
ولی همچین کیس های عجیبی هم داشتیم :))))
 
درس خوندن خیلی خوبه ولی نه به هر قیمتی
واقعا موافقم
من با علم اندوزی بیشتر موافقم تا خوندن درس‌های یکسان برای همه بچه‌ها. قدیما تو هر شاخه‌ای یه دانشمند داشتیم. الان می خوان از همه یه قالب یکسان در بیارن.
 
واقعا سمپاد و تیزهوشان جز چیزایی بود که من هیچ وقت باهاش موافق نبودم. به خیلیامون ریزش مو و درد معده و تپش قلب و... داده یا بدتر از اون حس ناکافی بودن. من واقعا رشته های اونجا رو دوست نداشتم و از نظر بقیه بی استعداد بودم! (در صورتی که خودم می دونستم تو هنر و ادبیات استعدادم خیلی هم خوبه فقط به درس های نظری علاقه نداشتم)
ولی همچین کیس های عجیبی هم داشتیم :))))
درکت میکنم چون منم تیزهوشان میرم و پارسال واقعا اذیت شدم
 
عقب
بالا پایین