شعر °اشعار تک بیتی°

نگفته ماند ان خاطراتی که برایم شیرین بودند
اما دیگر تلخ ترین های عمرم است
 
گُذَرِ عُمر بود و عَصرِ جَوانی

افسوس، ک به تَلخی گذشتُ و نامِهربانی

گزاف گوی از خودم بود ببخشید💐
 
اگرچه مستی و ز مستی خبر نداری، با تو

غمت به هر که بگویم جواب این دارد...
 
**"برگ ریزان خزان بود و دلم پروانه شد،
گرچه می‌دانست آخرش خاموش خواهد شد."**
 
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید
بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
 
انگشت به لب مانده ام از قاعده عشق
ما يار ندیده تب معشوق کشیدیم
​
 
عقب
بالا پایین