spideh27 کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 145 پسندها پسندها 407 امتیازها امتیازها 63 سکه 471 5/9/26 #571 دلم کمی یار میخواهد افسوس که زنگار شده است.
نازلـینازلـی عضو تأیید شده است. آمین انجمن آمین انجمن مدال فرشته زمینی همراه همیشگی کافه مدیرکل انجمن نوشتهها نوشتهها 7,691 پسندها پسندها 15,862 امتیازها امتیازها 918 سکه 1,501 5/11/26 #572 طفلک آدمیزاد تمامِ زندگیاش شده ؛ تحمل کردنها ، صبر کردنها و دوام آوردنهایِ اجباری .
دلشِکَستهـ.•.دلشِکَستهـ.•. عضو تأیید شده است. مدیر سوشالمدیا+ طراح آزمایشی پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار گرافیست ژورنالیست سوشالمدیا مقامدار آزمایشی فرشته زمینی حضور در فعالیت گروهی نوشتهها نوشتهها 4,220 پسندها پسندها 27,693 امتیازها امتیازها 903 سکه 691 5/23/26 #573 نازکتر از گل و ناگفتهتر از سكوت بسيار شكستهام...!` - علیصالحی
دلشِکَستهـ.•.دلشِکَستهـ.•. عضو تأیید شده است. مدیر سوشالمدیا+ طراح آزمایشی پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار گرافیست ژورنالیست سوشالمدیا مقامدار آزمایشی فرشته زمینی حضور در فعالیت گروهی نوشتهها نوشتهها 4,220 پسندها پسندها 27,693 امتیازها امتیازها 903 سکه 691 5/23/26 #574 ‹ چه درهم پیچ و گره خورده است درونم!` › - محموددولتآبادی
LydiaLydia عضو تأیید شده است. معاون اجرایی پرسنل مدیریت معاون اجرایی طـراح مترجم نویسنده رسمی ادبیات برتر فصل حضور در فعالیت گروهی پشتکار خوب طراحی و گرافیک مدیر اجرایی انجمن برتر فصل برتر فصل اقدام شاخص همراه همیشگی کافه برتر فصل مدیر ارشد برتر سال مدیر رسمی نوشتهها نوشتهها 5,748 پسندها پسندها 23,098 امتیازها امتیازها 868 سکه 11,719 6/2/26 #575 در فروپاشی هايم، اشكى نريختم و حالا براى گير كردن لباسم به دستگیرهی در زار مىزنم، طورى كه انگار هيچ راهى براى بيرون آمدن نيست؛ اين حاصل ناديده گرفتن رنجى است كه بايد در آغوش میگرفتمش...
در فروپاشی هايم، اشكى نريختم و حالا براى گير كردن لباسم به دستگیرهی در زار مىزنم، طورى كه انگار هيچ راهى براى بيرون آمدن نيست؛ اين حاصل ناديده گرفتن رنجى است كه بايد در آغوش میگرفتمش...
LydiaLydia عضو تأیید شده است. معاون اجرایی پرسنل مدیریت معاون اجرایی طـراح مترجم نویسنده رسمی ادبیات برتر فصل حضور در فعالیت گروهی پشتکار خوب طراحی و گرافیک مدیر اجرایی انجمن برتر فصل برتر فصل اقدام شاخص همراه همیشگی کافه برتر فصل مدیر ارشد برتر سال مدیر رسمی نوشتهها نوشتهها 5,748 پسندها پسندها 23,098 امتیازها امتیازها 868 سکه 11,719 6/5/26 #576 «درونم جنگیست میان دو ارتش عجیب آن که هر دو را فرمانده یکیست من..»
HIIISHIIIS عضو تأیید شده است. مدیر ادبیات+مترجمآزمایشی+مقالهنویس پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار ژورنالیست مشاور تیمتعیینسطح مقامدار آزمایشی نویسنده نوقلـم مسئولیت پذیر نوشتهها نوشتهها 5,070 پسندها پسندها 26,392 امتیازها امتیازها 958 سکه 1,979 6/13/26 #577 به کسی اعتماد کن که اندوه پنهان شده در لبخندت عشق پنهان شده در خشمت و معنای حقیقی سکوتت را بفهمد...
LydiaLydia عضو تأیید شده است. معاون اجرایی پرسنل مدیریت معاون اجرایی طـراح مترجم نویسنده رسمی ادبیات برتر فصل حضور در فعالیت گروهی پشتکار خوب طراحی و گرافیک مدیر اجرایی انجمن برتر فصل برتر فصل اقدام شاخص همراه همیشگی کافه برتر فصل مدیر ارشد برتر سال مدیر رسمی نوشتهها نوشتهها 5,748 پسندها پسندها 23,098 امتیازها امتیازها 868 سکه 11,719 6/20/26 #578 در ظاهرروزها را زندگی میکنم؛ در باطن از میانشان عبور میکنم.
دلشِکَستهـ.•.دلشِکَستهـ.•. عضو تأیید شده است. مدیر سوشالمدیا+ طراح آزمایشی پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار گرافیست ژورنالیست سوشالمدیا مقامدار آزمایشی فرشته زمینی حضور در فعالیت گروهی نوشتهها نوشتهها 4,220 پسندها پسندها 27,693 امتیازها امتیازها 903 سکه 691 7/13/26 #579 پیش رویم، چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر،آشوب تابستان عشقی ناگهانی! سینه ام ،منزلگه اندوه و درد وبد گمانی کاش چون پاییز بودم .. فروغفرخزاد 🦋
پیش رویم، چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر،آشوب تابستان عشقی ناگهانی! سینه ام ،منزلگه اندوه و درد وبد گمانی کاش چون پاییز بودم .. فروغفرخزاد 🦋
HIIISHIIIS عضو تأیید شده است. مدیر ادبیات+مترجمآزمایشی+مقالهنویس پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار ژورنالیست مشاور تیمتعیینسطح مقامدار آزمایشی نویسنده نوقلـم مسئولیت پذیر نوشتهها نوشتهها 5,070 پسندها پسندها 26,392 امتیازها امتیازها 958 سکه 1,979 8/8/26 #580 حالم شبیه فنجان قهوهایست که مدتهاست کسی سراغش نیامده. سرد شده، عطرش را از دست داده و آرامآرام تهنشین شده. نه کسی میآید که دوباره گرمش کند، نه کسی میماند که جرعهای از آن بنوشد. فقط ماندهام و طعم تلخی که هرچه میگذرد، بیشتر در من میماند.
حالم شبیه فنجان قهوهایست که مدتهاست کسی سراغش نیامده. سرد شده، عطرش را از دست داده و آرامآرام تهنشین شده. نه کسی میآید که دوباره گرمش کند، نه کسی میماند که جرعهای از آن بنوشد. فقط ماندهام و طعم تلخی که هرچه میگذرد، بیشتر در من میماند.