حال کِه تو را رَها کَردِه اَم؛
خود دَر گودال تَنهایی تاریک اَت بیشتر وَ بیشتر فرو می رَوَم...
جوری کِه هَر لَحظِه
آرزو می کُنم
بَرگَردی
وَ بِه زندِگی مَن اُمید بِدَهی...
وَ مَن دوباره بِه زِندِگی اَم بَرگَردَم،
فقط با یک لبخندِ تو.
وَلی حال کِه تو نیستی،
مَن مُرده اَم؛
حتی اَگَر زِندِه باشَم...