اهلِ دَردی که زبانِ دلِ من دانَد نیست...
 
این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام
می نشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن...
 
نگرانم!
همچون ماهی
که از ترس تبدیل دریا به کویر آتش به جانش افتاده باشد !!!
 
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

شهریار
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
آنکه بخشی از وجود ماست هم ما را نخواست
آسمان آبی‌تر از دریا به چشم قطره‌هاست

در جواب تهمت هم‌سویی عشق و هوس
ماهیان گفتند: راه برکه از دریا جداست

لاک‌پشتی پیرم و پرواز رؤیای من است
می‌روم هرچند با مرغان سفرکردن خطاست

آرزومندی که از خوشبختی خود غافل است
درنخواهد یافت هرگز راه خوشبختی کجاست

عاقبت آن‌ها که دل در مهر دنیا بسته‌اند
گرچه قدری دیر! می‌فهمند دنیا بی‌وفاست

احسان انصاری
 
ظالم که کباب از دل درویش خورد
چون در نگرد ز پهلوی خویش خورد
دنیا عسل است هر که زو بیش خورد
خون افزاید تب آورد نیش خورد!

محی الدین یحیی
 
عقب
بالا پایین