-نمی‌دانم؛ ولی شاید شبی، جایی، کسی آید!
که در عمقِ کویرِ قلب ویرانم درختی کاشت :)
 
آمدی نعش غزل‌ باخته را جآن بدهی؟
جنگل سوخته را وعده‌ی بآران بدهی؟️
 
حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست، نرفت.
 
بوی بغض می دهم...
شبیه تارشکسته ی کنج اتاقم...
چشم به راه نواختن...
دلم کسی را می خواهد...
از جنس تو...
ازجنس سلام...
می شود تنهایی ام را بنوازی...؟!
 
تو شدی منبعِ هر شعر و کلام و نفسم
این چه تکرار قشنگیست که تکراری نیست
مرضیه مضاف
 
هر وعده که دادند به ما، باد هوا بود!

-ایرج میرزا-
 
شمع می‌سوزد و پروانه به دورش نگران ،
من‌ که‌ می‌سوزم‌ و‌ پروانه‌ ندارم‌ چه‌ کنم . . ؟
 
همین که گاه به من فکر می‌کنی کافیست
بمان و پشت سرم عاشقانه غیبت کن

“امید صباغ نو”
 
دلم گرفته خدایا، تماس می‌گیری؟
سراغی از دلِ این ناشناس می‌گیری؟
دلم گرفته خدایا، مراقبم هستی؟
ز جور و ظلم زمانه تقاص می‌گیری؟

دلم گرفته خدایا، ڪمی ڪنارم باش
بغل بگیر و ببوسم، بِسان یک ڪودڪ
شبیه بغض شدم، بغض صدهزار غریب
و یا شبیه گلی در حصار یک پیچڪ.

شبیه ڪودک غمگین و بغض‌آلودم
در انتظار تلنگر برای باریدن
در انتظار نوازش، در انتظار ڪَسی
در انتظار دهانی برای خندیدن...!

دلم گرفته خدایا، بیا رفیقم باش
ز هر دری، سخنی، چای با ڪمی لبخند
تو باش، خوبم و آرام و بی‌خیالِ جهان
تو باش، غصه و غم‌های شهر می‌میرند

نرگس صرافیان
 
ای درختان عقیم ریشه‌تان در خاک‌های هرزِگی مستور
یک جاودانۀ ارجمند از هیچ جانان رُست نتواند
ای گروهی برگ چرکین، تار چرکین پود
یادگار خشکسالی‌های گردآلود
هیچ بارانی شما را شست، نتواند.

« اخوان ثالث »
 
عقب
بالا پایین