مقدمه:
این داستان از یه اتفاق تلخ و غافلگیرکننده شروع شد. سال ۱۹۶۴ بود، در شهر نیویورک. یه خانم جوان به نام کیتی جنوویس، بعد از شب کار، وقتی داشت به خونهش برمیگشت، مورد حمله یه مرد قرار گرفت. این اتفاق فقط یه لحظه نبود، بلکه چندین بار تکرار شد. کیتی فریاد میزد، کمک میخواست و حتی وقتی مهاجمش...
مقدمه: چرا مرزگذاری مهمه؟
تصور کن تو یک لیوان آب هستی. کار تو پر کردن لیوانهای دیگران از آبِ آرامش و دانشته. اگر خودت خالی بشی یا آبت کثیف بشه، دیگه نمیتونی به کسی کمک کنی. مرزگذاری یعنی مراقبت از لیوان خودت تا بتونی بهتر به دیگران کمک کنی. این selfish (خودخواهی) نیست، بلکه ضروریه!
مقدمه:
همه ما تجربه کردیم که گاهی اوقات چیزی که اولش برامون غریبه یا حتی ناخوشایند بود، با گذشت زمان و تکرار، برامون آشنا و حتی دوستداشتنی میشه. این پدیده ریشه در نحوه عملکرد سیستم عصبی ما داره.
ذهنی که آرام نیست، دنیا را هم ناآرام میبیند
گاهی با همه چیز در صلحی،
اما ناگهان یک جمله، یک نگاه، یا حتی یک تأخیر ساده،
تمام آرامشت را به هم میریزد…
نه چون دنیا بیرحم است،
بلکه چون در درونت چیزی بیپناه مانده…
و آن چیز، به جای آرام گرفتن، دارد دفاع میکند.
یاد بگیر نترسی
از غلط زدن تستات
از کم شدن تراز
از نفهمیدن درسنامه
از کم اوردن زمان سر آزمون
از مشکل خواب و کم بازدهی صبح
از بیش از حد سخت بودن یک درس سر ازمون
از ...
بیفت تو چاله
بیفت وسط بدبختیا و مشکلات
انقدر بیفت بیفت بیفت تا درست وایستادن رو یاد بگیری.
شاید آزمونی که میدی ۳ ساعت باشه
اما...
اینکه مرا هُـل دادی یا بـالا کشیدی،
من را خـراب کردی یا از من حـمایت کردی،
در کنارِ مـن ماندی یا مـن را رها کردی ،
مهـم نیست!
تو بخـشی از رشـدِ مـن هستی
و من ممـنونت هستم . . .
بیهودهترین کار دنیا اینه که بخوای آدما رو عوض کنی. واقعاً وقت تلف کردنه.
آخرش دوباره برمیگردن همون چیزی که بودن. تغییر از توی آدم شروع میشه؛ خودش باید بخواد، خودش باید تصمیم بگیره. تا وقتی دلش نخواسته، هیچکس نمیتونه عوضش کنه!
یاد بگیریم:
اگه کسی مهربون و صمیمی باهات صحبت میکنه عاشقت نیست!
اگه با این وجود که بهش پیام نمیدی، پیام میده و حالت و میپرسه تو کَفِت نیست!
اگه زود سین میکنه منتظرت نبوده!
اینا ویژگی یه آدم باشعوره نه یه آدم آویزون..
هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره که نیازی نباشه رفتار زشت کسی رو تحمل کنی. اونقدر احساس وجود داره، که نیاز نباشه تنفر یا بیتفاوتی کسی رو انتخاب کنی.
اونقدر اندیشههای مثبت وجود داره که نیازی نباشه افکار سیاه و منفی کسی رو همراهی کنی.
فقط باید شجاعت تصمیمگیری، ترک کردن و تغییر رو داشته باشی.
بیشتر آدما دلشون نمیخواد اینو بشنون، ولی رابطههای واقعیای که دوام پیدا میکنن مستلزم بخشیدن و بخشش فراوون هستن. تو باید این واقعیت رو بپذیری که شریک زندگیت آدم کامل و بیعیبی نیست، اون شخص اذیت، ناامید و ناراحتت میکنه. باید همهی این چیزا رو درنظر بگیری و ببینی ارزششو داره تموم پستی و...
هر اتفاقی که میفته و هر مسیری که میریم شاید باید پیش میومده و تجربش میکردیم تا از یکسری چیزهایی آگاه بشیم که ممکنه به صورت عادی نمیدیمشون ولی لازم بوده که بهشون نگاه کنیم
بنابراین به جای گله و شکایت دائمی از زندگی گاهی لازمه تا مسیرمون رو ارزیابی کنیم.
میگه که:
بالاترین رهایی،
آزادشدن از نظرات دیگران است.
روزی که بتوانی بدون وابستگی و اهمیت دادن به نظرات دیگران از خودت وفردیت لذت ببری،
آن روز روز رهایی توست.
اعصابت بهم ریخته
چون فلان آدم تو فامیل قضاوتت کرده،
چون همسایه بغلی فضولی کرده،
چون خانوادهت نظرهاشون قرون وسطاییه،
چون اون دوستت خیلی افکارش ایراد داره
و...
درسته که اینها خوشایند نیست
اما سوالم ازت اینه
قراره با خودخوری و نشخوار فکری،
با درگیر کردن ذهن و روانت
با عذاب دادن خودت
اونها...
برای خودت زندگی کن، برقص، بگو، بخند، هر طور که دلت میخواد!
یادت باشه هیچ کس و هیچ چیزی در این دنیا ارزش این رو نداره که ما بخواهیم از خودمون بگذریم!
ما فقط تو این دنیا مسئولیت اینو داریم که حالِ خودمونو خوب کنیم و آرامش داشته باشیم..