نه نیازیست به میخانه،
نه پیمانه،
نه مِـی!

مس*تِ بوسـیــــدنِ
چـشــمــــانِ تـــو ام،
اما کِی؟
 
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
  • وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
    که بنده را نرسد کارِ خویش بی‌کوشش

    — سعدی
 
  • دل رهیده ز هر بند، پای‌بند تو گشت
    چه بند باشد آنک، ره بسوی آزادی است؟

    — مولوی
 
توجه کرده ای وقتی که میگویی خداحافظ
دلم اندازه شبهای بی مهتاب می گیرد
 
  • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
    نیاز نیم‌شب و گریهٔ سحرها بکند

    — وحشی بافقی
 
ما هر چه رنجیدیم از دنیا
تاثیر حرف تلخ مردم بود

ای کاش گاهی در مسیر ما
بین دوراهی راه سوم بود
 
  • دل منی و من از دل چگونه بگذرم؟
    دلی که بر سر کویت هزار جان بدهم

    — صائب
 
من آلوده به آغوش تو را
درمان نیست

من از ان روز که در بند توام فهمیدم
زندگی دردقشنگیست که جریان دارد
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین