در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
 
یک نفر هست که خود نیست ولی خاطره اش
صبحِ هر روز مرا سخت بغل می گیرد
 
  • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
    نیاز نیم‌شبی دفع صد بلا بکند

    — حافظ شیرازی
 
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
 
  • رستخیز است هر آن کس که در او بیداری‌ست
    بیداری دل است سرمایهٔ دینداری‌ست

    — اقبال لاهوری
 
تا ابد در دلی و گاه به گاهی دیده...
با دل و دیده و این گاه به گاهت چه کـنم؟
 
مویِ شمشیری و ابروی کمانی شرط نیست
رازِ غارت کردنِ این هند ، نادر بودن است
 
  • تو کز محنت دیگران بی‌غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی

    — سعدی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین