هم‌نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم‌ شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری.

یک شرر ز آتش خشم تو اگر چرخ اثیر
پیش این گنبد گردنده اخضر گیرد

ظهیر فاریابی
 
در چمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان
 
در چمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان

نه در حرم نه به بتخانه یابم آن ساقی
که شعله شعله ببخشد شرر شرر ندهد
اقبال لاهوری
 
دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
 
دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

شعر می‌‎گفتیم و می‌گشتیم و می‌بودیم خوش
بزم ما گه‌گاه بی مَه‌روی و خنیاگر نبود
ملک‌الشعرای بهار
 
دلخوش نشسته‌ام که شاید گذر کنی
لعنت به شایدی که محیا نمی‌شود
 
دلخوش نشسته‌ام که شاید گذر کنی
لعنت به شایدی که محیا نمی‌شود

در این اندیشه جان دادی و مُردی
تو چون مردان چنین گوئی نبردی
عطار
 
یک روز به شیدایی، در زلفِ تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم.
 
یک روز به شیدایی، در زلفِ تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم.

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
شهریار
 
می‌دهد جان بر تنِ این تشنه‌کامِ بی‌قرار،
می‌کند نورانی از عشقت شبِ تارم نقاب.
می‌شود آیینه‌ی جانم زِ حُسنت بی‌قرار،
می دهد برگ بهارم از خزانم از بهار

سجاد شهرستمی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین