یارم مرا از یاد بردای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دستیارم مرا از یاد برد
سوختم خاکسترم را باد برد
تنـــت بــه نــاز طبـــیـبان نیازمـند مباددر دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
دردم از یار است و درمان نیز همتنـــت بــه نــاز طبـــیـبان نیازمـند مباد
وجــود نـازکــت آزرده گـزنـد مباد