مشاعره | مشاعره با اشعار مـولانا |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را
این یوسف خوبی را این خوش قد و قامت را
 
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
شاد آمدیت از سفر خانه خدا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
امروز پاس صحبت یار قدیم دار
فردا چه سود که بگویند حبیب رفت
 
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
 
روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی
آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا
 
الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی
گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
 
آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم
سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها
بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل
گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
 
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
 
عقب
بالا پایین