مشاعره | مشاعره با اشعار فردوسی |

  • دل روشن من چو برگشت ازوی
    سوی تخت شاه جهان کرد روی
  • #فردوسی.
 
  • یکایک همه هند زو پر خروش
    از آواز او کر شدی تیز گوش
  • #فردوسی.
 
شب تیره تنها به توران شوی
بگردی بر آن مرز و هم بغنوی
به تنها یکی گور بریان کنی
هوا را به شمشیر گریان کنی


این شعر مربوط به قسمت وارد شدن تهمینه به خوابگاه رستمه.
واقعا رستم لاتی بود برای خودش که اینجوری میره وسط یک شهری و میگه: زود باشید رخشم پیدا کنید!
 
یکی تیر زد بر سرش گستهم
که با خون برآمیخت مغزش بهم
نگون گشت و هم در زمان جان بداد
شد آن نامور گرد ویسه نژاد
 
  • دیگر که گنجم وفادار نیست
    همین رنج را کس خریدار نیست.
 
تو تا زنده یی سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
یکایک ز ایران برآمد سپاه
سوی تازیان برگرفتند راه

شنودند کان‌جا یکی مهتر است
پر از هول شاه اژدها پیکر است
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
 
وگر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهر

بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من

فردوسی
 
عقب
بالا پایین