پذیرش و اعتماد به قدرت درونی
من از خواستههایت باخبرم؛ بنابراین بیتابی نکن و هوسها را از خود دور نگهدار. بهزودی آن را آماده میبینی، دریافت خواهی کرد و خوشحال و راضی خواهی شد. وجود یا عدم وجودِ خواستهای چه فرقی میکند، وقتی که حالت همینگونه خوب است و هزاران نعمت دیگر هست که میتوانی با توجّه آگاهانه به آنها احساس خوبی داشته باشی. کافی است که مرا وکیلِ کار و خواستهات بدانی، زیرا همواره پاسخات را میدهم و شنوا و دانا هستم، بنابراین به من اعتماد کن. به فکر هدایت یا تغییر دیگران نباش، زیرا هیچکس بهاندازهی ذرّهای قادر به این کار نیست و با این کار به خودت ظلم و بدی میکنی.
از دلسوزی و درددل دوری کن زیرا احساسات بد، اتّفاقات بد را بهدنبال دارد. برای خودت ارزش قائل باش و نگذار چیزی یا کسی باعث حال بدت شود. هر چه هستی بپذیر؛ هرچه حالات را بد میکند، رها کن و هرچه را به تو احساس خوبی میدهد، دنبال کن. بسیاری از انسانها وجود احساسات بد را طبیعی میدانند؛ مثلاً میگویند: «حالا اتّفاق افتاده، فلان چیز را شنیدم، ناراحت شدم و اعصابم بههم ریخت» امّا این غیرطبیعی است، زیرا حال و احساسِ بد، هیچگاه خوب نبوده و نیست. بنابراین سعی کن هر روز بیشتر به احساسات خود مسلّط شوی و آن را کنترل کنی. انسان باید بداند که تنها خودش مسئول حال خوب یا بدش است. درحقیقت، هیچکس نیست که بتواند حال دیگری را خوب یا بد کند. هرکس با تغییر زاویۀ دیدش، یعنی با انتخاب فکر بهتری که الهام میشود، میتواند حال خود را بهتر کند.
من افکار را الهام میکنم؛ قطعاً خیر و شر در هرلحظه، به همۀ انسانها الهام میشود و انسان به وسیلۀ احساسش میتواند بفهمد که کدام فکر، خوب و کدام فکر، بد است. هر فکری که احساس بهتری به تو میدهد، از سمت من درست است و هر فکری که حالات را بدتر میکند هم از سمت من است، ولی فکر بدی است و حق انتخاب با توست.
دیگران دستی از سوی من هستند که باعث خیر یا شر شوند؛ بنابراین آنها را برای من شریک نکن. مثلاً نگو: «فلانی حال مرا خوب یا بد کرد»، زیرا تو انتخاب کردهای که حالات چگونه باشد. کیست که خوبیها را به قلبت الهام کند تا آرامش یابی؟ و کیست که دیگران را وسیلهای برای خوب کردن حال تو فرستاد؟
هر چه را انتخاب کنی، به همانسو هدایت میشوی، چه خیر باشد و چه شر. تمام عزّت و اعتبار را از سوی من بدان. از دیگران تشکر کن و به آنها احترام بگذار ولی در دلات من را یاد کن که تمام قدرت و اعتبار به دست من است و برای مُلک و فرمانروایی من هیچ شریکی نیست.
همۀ خلایق، محتاج من هستند؛ زیرا جز من هیچ پناه و تکیهگاهی نیست و تنها مرا دارند. دیگران هنگامی که با خود خلوت میکنند، نیازمندند و به من رو میآورند. بهدنبال همدمی برای آرامشاند و هیچکس را جز من نخواهند یافت. بنابراین انسانها را دستی از دستان قدرتمند من ببین و آنها را شریک حکومت من کن، زیرا شرک خطایی بسیار بزرگ است که تو را از هماهنگی با من خارج میکند و آرامش را از تو میگیرد.
***
عملکرد شماره ۱۸:
دربارۀ زندگی خود فکر کن و ببین در چه مواردی، دیگران را شریک نعمتهای خداوند میبینی! وقتی آگاه شدی، سعی کن دفعههای بعد، نعمت را فقط از سمت خدا ببینی.
من از خواستههایت باخبرم؛ بنابراین بیتابی نکن و هوسها را از خود دور نگهدار. بهزودی آن را آماده میبینی، دریافت خواهی کرد و خوشحال و راضی خواهی شد. وجود یا عدم وجودِ خواستهای چه فرقی میکند، وقتی که حالت همینگونه خوب است و هزاران نعمت دیگر هست که میتوانی با توجّه آگاهانه به آنها احساس خوبی داشته باشی. کافی است که مرا وکیلِ کار و خواستهات بدانی، زیرا همواره پاسخات را میدهم و شنوا و دانا هستم، بنابراین به من اعتماد کن. به فکر هدایت یا تغییر دیگران نباش، زیرا هیچکس بهاندازهی ذرّهای قادر به این کار نیست و با این کار به خودت ظلم و بدی میکنی.
از دلسوزی و درددل دوری کن زیرا احساسات بد، اتّفاقات بد را بهدنبال دارد. برای خودت ارزش قائل باش و نگذار چیزی یا کسی باعث حال بدت شود. هر چه هستی بپذیر؛ هرچه حالات را بد میکند، رها کن و هرچه را به تو احساس خوبی میدهد، دنبال کن. بسیاری از انسانها وجود احساسات بد را طبیعی میدانند؛ مثلاً میگویند: «حالا اتّفاق افتاده، فلان چیز را شنیدم، ناراحت شدم و اعصابم بههم ریخت» امّا این غیرطبیعی است، زیرا حال و احساسِ بد، هیچگاه خوب نبوده و نیست. بنابراین سعی کن هر روز بیشتر به احساسات خود مسلّط شوی و آن را کنترل کنی. انسان باید بداند که تنها خودش مسئول حال خوب یا بدش است. درحقیقت، هیچکس نیست که بتواند حال دیگری را خوب یا بد کند. هرکس با تغییر زاویۀ دیدش، یعنی با انتخاب فکر بهتری که الهام میشود، میتواند حال خود را بهتر کند.
من افکار را الهام میکنم؛ قطعاً خیر و شر در هرلحظه، به همۀ انسانها الهام میشود و انسان به وسیلۀ احساسش میتواند بفهمد که کدام فکر، خوب و کدام فکر، بد است. هر فکری که احساس بهتری به تو میدهد، از سمت من درست است و هر فکری که حالات را بدتر میکند هم از سمت من است، ولی فکر بدی است و حق انتخاب با توست.
دیگران دستی از سوی من هستند که باعث خیر یا شر شوند؛ بنابراین آنها را برای من شریک نکن. مثلاً نگو: «فلانی حال مرا خوب یا بد کرد»، زیرا تو انتخاب کردهای که حالات چگونه باشد. کیست که خوبیها را به قلبت الهام کند تا آرامش یابی؟ و کیست که دیگران را وسیلهای برای خوب کردن حال تو فرستاد؟
هر چه را انتخاب کنی، به همانسو هدایت میشوی، چه خیر باشد و چه شر. تمام عزّت و اعتبار را از سوی من بدان. از دیگران تشکر کن و به آنها احترام بگذار ولی در دلات من را یاد کن که تمام قدرت و اعتبار به دست من است و برای مُلک و فرمانروایی من هیچ شریکی نیست.
همۀ خلایق، محتاج من هستند؛ زیرا جز من هیچ پناه و تکیهگاهی نیست و تنها مرا دارند. دیگران هنگامی که با خود خلوت میکنند، نیازمندند و به من رو میآورند. بهدنبال همدمی برای آرامشاند و هیچکس را جز من نخواهند یافت. بنابراین انسانها را دستی از دستان قدرتمند من ببین و آنها را شریک حکومت من کن، زیرا شرک خطایی بسیار بزرگ است که تو را از هماهنگی با من خارج میکند و آرامش را از تو میگیرد.
***
عملکرد شماره ۱۸:
دربارۀ زندگی خود فکر کن و ببین در چه مواردی، دیگران را شریک نعمتهای خداوند میبینی! وقتی آگاه شدی، سعی کن دفعههای بعد، نعمت را فقط از سمت خدا ببینی.
آخرین ویرایش توسط مدیر: