در حال ویرایش مجموعه اشعار دیوان تمنای نهان | به قلم ایراندخت سلطان زاده

غزل‌ تمنای آخر

ای عشق، ای شکسته‌ترین خوابِ روزگار
رفتی و مانده بر دلِ من، داغِ بی‌شمار

چون شمع، قطره‌قطره فرو ریختم زِ درد
تا شاید از نگاهِ تو یابم شبی قرار

گفتی که می‌روی و دلم را نمی‌بری
دیدی چگونه سوخت دلِ خسته در غبار؟

بعد از تو در تمامیِ آیینه‌های شهر
تصویرِ گریه بود و سکوتِ شبانِ تار

من با خیالِ گیسوی تو پیر می‌شوم
ای آخرین بهانهٔ این روحِ بی‌بهار

روزی اگر گذر بکنی از کنارِ من
خواهی شنید نامِ تو مانده‌ست یادگار​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل خاتمه‌ی شب

شب‌های من به نامِ تو پایان نمی‌پذیرد
این دردِ بی‌صدا به تو آسان نمی‌پذیرد

هرچند گفته بودم از این عشق می‌گریزم
اما دل از نگاهِ تو فرمان نمی‌پذیرد

در کوچه‌های خاطره‌ها مانده‌ام هنوز
این دل زِ هیچ راهِ رهایی نمی‌پذیرد

رفتی و بعدِ تو همه‌جا بی‌نشان شدست
حتی سحر به خانه‌ی ما جان نمی‌پذیرد

ای یار، این غزل نفسِ آخرِ من است
کز عشقِ تو دلِ من درمان نمی‌پذیرد​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل آرامش گمشده

در جست‌وجویِ تو دلِ من بی‌قرار شد
هر کوچه از نبودِ تو آیینه‌دار شد

گفتم که می‌روم زِ تو آرام و ساده‌تر
اما دلم به نامِ تو صدبار دار شد

هر شب صدای خاطره در جانم آتش است
این سینه از فراقِ تو بی‌اختیار شد

رفتی و بعدِ تو همه‌جا بی‌نشان شدست
حتی نسیم، خسته و دل‌داغدار شد

ای یار، بی‌تو زندگی‌ام رنگِ مرگ داشت
این قصه در نبودِ تو غم‌بار بار شد​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل سکوت عاشق

در سینه‌ام صدای تو آرام مانده است
این عشقِ بی‌قرارِ تو در کام مانده است

هر شب به یادِ چشمِ تو خاموش می‌شوم
این دل هنوز در تبِ تو تام مانده است

گفتم که می‌شود زِ تو دل را جدا کنم
اما نگاهِ تو به دلم دام مانده است

رفتی و بعدِ تو همه‌چیزم غروب کرد
حتی چراغِ خانهٔ من خام مانده است

ای یار، بی‌تو زندگی‌ام بی‌نفس شده‌ست
این روح در هوایِ تو ناکام مانده است​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل ردِّ اشک

بر گونه‌ام هنوز نشانِ تو مانده است
هر قطره‌اش روایتِ جانِ تو مانده است

گفتم که می‌روم زِ تو، اما نشد دلم
این دل هنوز در پیِ فرمانِ تو مانده است

در کوچه‌های سردِ دلم گریه می‌کنم
چون سایه‌ای زِ خاطرِ پنهانِ تو مانده است

رفتی و بعدِ تو همه‌چیزم شکسته است
حتی نفس، اسیرِ پریشانِ تو مانده است

ای یار، بعدِ رفتنت از من چه مانده است؟
جز اشک و حسرت و دلِ ویرانِ تو مانده است​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل شب بی‌پناهی

شب آمد و دوباره دلم بی‌پناه شد
چشمم اسیرِ خاطره‌های سیاه شد

گفتم که می‌برم زِ تو این عشقِ کهنه را
اما دلم به گریهٔ تو روبه‌راه شد

هر گوشه‌ای زِ شهر، تو را باز می‌دهد
حتی سکوت، در غمِ تو تکیه‌گاه شد

رفتی و بعدِ تو همه‌چیزم خزان گرفت
این باغِ بی‌تو مانده فقط رو به ویران شد

ای یار، بی‌تو زندگی‌ام بی‌قرارتر
از هرچه درد در دلِ من بی‌گناه شد​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل نقطه آخر

این دفترِ غزل به تو ختمِ سخن گرفت
بر سطرهای خستهٔ من درد و فن گرفت

هر بیت، ردِّ خاطره‌ای از تو در دل است
هر واژه از فراقِ تو رنگِ کهن گرفت

گفتم که می‌روم زِ تو، اما نشد دلم
این دل هنوز در غمِ تو عهدِ من گرفت

رفتی و بعدِ تو همه‌جا بی‌نفس شده‌ست
حتی قلم زِ گریه‌ی من جانِ تن گرفت

ای یار، این غزل به سکوتی بلند رفت
آخر دلِ شکسته به پایانِ زن گرفت​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
غزل وداع آخر

اکنون رسیده قصه به پایانِ خسته‌ام
بر شانه‌ام نشسته غمِ بی‌نشسته‌ام

گفتم فرامشت کنم ای عشقِ دوردست
اما هنوز مانده‌ای در دلِ بسته‌ام

هر شب به یادِ چشمِ تو می‌سوزم از درون
این شمعِ نیمه‌جان، دلِ از خود گسسته‌ام

رفتی و بعدِ تو همه‌چیزم فرو ریخت
حتی به خویش نیز دگر دل نبسته‌ام

ای یار، این غزل نفسِ واپسین من است
کز عشقِ تو به آتشِ دنیا نشسته‌ام​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
img_77361497_1779306826.jpg
 
عقب
بالا پایین