غزل گریهی شمع
دیشب تمامِ خانه پر از گریهٔ من است
هر گوشهای نشانیِ خاموشِ شیون است
شمعی کنارِ پنجره تا صبح سوخت و گفت
این سرنوشتِ هر دلِ عاشق، شکستن است
گفتم مگر زِ خاطرِ تو میرود دلم
دیدم هنوز در تبِ چشمانِ روشن است
رفتی و بعدِ تو نفسِ کوچه سرد شد
حتی بهار در غمِ این خانه، بهمن است
ای که بازگردی و یک بار بشنوی
این قلبِ خسته از غمِ تو در تپیدن است
دیشب تمامِ خانه پر از گریهٔ من است
هر گوشهای نشانیِ خاموشِ شیون است
شمعی کنارِ پنجره تا صبح سوخت و گفت
این سرنوشتِ هر دلِ عاشق، شکستن است
گفتم مگر زِ خاطرِ تو میرود دلم
دیدم هنوز در تبِ چشمانِ روشن است
رفتی و بعدِ تو نفسِ کوچه سرد شد
حتی بهار در غمِ این خانه، بهمن است
ای که بازگردی و یک بار بشنوی
این قلبِ خسته از غمِ تو در تپیدن است