طنز گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

الان ساعت نزدیک دو هست و آقا حسین با مامان گفت نشون صدام کردم

مرحله اول: آبو

مرحله دوم: تیر (شیر)

مرحله سوم: تازه منو دید و متوجه شد مامانشم و با لبخند گفت: مام

مرحله چهارم: پتوشو میخواست که نرمه

مرحله پنجم: با چشم باز و انگشت به دهن خوابید

جالبه که وقتی حتی یه ذره نور هم باشه خوابش نمیره که به خودم رفته
 
الان ساعت نزدیک دو هست و آقا حسین با مامان گفت نشون صدام کردم

مرحله اول: آبو

مرحله دوم: تیر (شیر)

مرحله سوم: تازه منو دید و متوجه شد مامانشم و با لبخند گفت: مام

مرحله چهارم: پتوشو میخواست که نرمه

مرحله پنجم: با چشم باز و انگشت به دهن خوابید

جالبه که وقتی حتی یه ذره نور هم باشه خوابش نمیره که به خودم رفته
با این حساب کاش می‌شد بچه رو از دو سالگی گردن بگیریم Tea
 
از ۲ تا ۴ بیدار بودم حسین جان هوس بازی و غذا کرده بودن
۷ بیدار شدم
صبحانه‌اش رو دادم، حمومش کردم، حموم رفتم، غذا رو باز گذاشتم، آشپزخونه و سالن رو جارو کردم، ظرف‌ها رو شستم
باباش ساعت ۱۰ در خواب، تازه حسین رفته هی گفته بابا ... بابا... بالاخره باباش بیدار شده
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین