اصلا اینقدر ترفند و ریزهکاری داره که ...
بگذریم.
بگذریم.
بگذریم.منظورم این نبود چیزی نگین 😊دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
وان گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
با دلِ خونین ل*بِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی داشت هوش
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
همه چی؟؟ببخشید؛ میشه یک سوال بپرسم؟ خانم های متاهلی که شاغلن، چطوری میتونن به همهچیز برسن؟ این به زندگی مشترکشون آسیب نمیزنه؟
مامانِ من شاغل بودببخشید؛ میشه یک سوال بپرسم؟ خانم های متاهلی که شاغلن، چطوری میتونن به همهچیز برسن؟ این به زندگی مشترکشون آسیب نمیزنه؟
خب یه سریا هستن؛ کار میکنن، خونشون گل، بچشون گل، غذا حاضر، تفریح سرجاش. مطالعه و .. سرجاش.همه چی؟؟
مامانِ من شاغل بود
غذاش همیشه حاضر بود خونش همیشه تمیز بود من یه بار یادم نمیاد گازش کثیف باشه.
ولی من و خواهرم هیچوقت محبتشو کامل نداشتیم، داشت برای آینده ما تلاش میکرد ها❤️ ولی من هیچ وقت یادم نمیاد مامانم منو ببره مدرسه بیاره. یا مامانم بهم املا بگه وووو... .
همیشه از سرکار که میومد خسته بود.
خودمون میرفتیم مدرسه میومدیم، خودمون املا از رو کتاب مینوشتیم. همیشه بچههای مدرسه میگفتن ما مامانمون صبحانمونو حاضر میکنه باهم میخوریم بعد میارتمون مدرسه. ولی من هیچوقت یادم نمیاد صبح برای مدرسه بیدار شده باشم و مامانم باشه. سفره پهن بود لقمههامون حاضر بود ولی خودشو کم داشتیم.
اغلب به همه چیز شاید نتونن برسن
من که خیلی تنهایی کشیدم، مخصوصاً وقتی خواهرم عقد کرد رفت یه شهر دیگه. مامان سرکار بابا سرکار. خیلی سخت بود برام.یعنی واقعا کدوم؟شاغل باشه یا نه. یعنی اگر مادر شاغل باشه بچه خیلی آسیب میبینه؟ میشه تعادل برقرار کرد؟
این که همه چی باشه ولی اصل کاری نباشه خیلی بدهمامانِ من شاغل بود
غذاش همیشه حاضر بود خونش همیشه تمیز بود من یه بار یادم نمیاد گازش کثیف باشه.
ولی من و خواهرم هیچوقت محبتشو کامل نداشتیم، داشت برای آینده ما تلاش میکرد ها❤️ ولی من هیچ وقت یادم نمیاد مامانم منو ببره مدرسه بیاره. یا مامانم بهم املا بگه وووو... .
همیشه از سرکار که میومد خسته بود.
خودمون میرفتیم مدرسه میومدیم، خودمون املا از رو کتاب مینوشتیم. همیشه بچههای مدرسه میگفتن ما مامانمون صبحانمونو حاضر میکنه باهم میخوریم بعد میارتمون مدرسه. ولی من هیچوقت یادم نمیاد صبح برای مدرسه بیدار شده باشم و مامانم باشه. سفره پهن بود لقمههامون حاضر بود ولی خودشو کم داشتیم.
اغلب به همه چیز شاید نتونن برسن

خیلی🤌🏻این که همه چی باشه ولی اصل کاری نباشه خیلی بده![]()