کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

چون به محض صحبت کردن اختلاف عقیده پیدا می‌کنند، بحث می‌کنند، به هیجان میان و حمله‌ی بیماری شون رو جلو می‌اندازند. در نتیجه آموخته‌اند که تنها راه زندگی رعایت سکوت محضه این زندگی با مرگ چه فرقی داره؟

شور زندگی / ایروینگ استون
 
آدم می‌تواند سال‌ها کنار کسی زندگی کند و حتی نفهمد که او چقدر بیگانه است.

عقاید یک دلقک - هاینریش بل
 
فقط می‌خواستم در کنارش باشم. همیشه در هاله‌ی او، در پرتو او، تا آخر عمر، غیر از این هیچ نمی‌خواستم.

قمارباز - داستایفسکی
 
اشک‌های جهان مقادیری ثابت هستند. به ازای هر یک نفری‌که شروع به گریه کردن می‌کند، جای دیگر کسی گریه کردن را متوقف می‌کند. در مورد خنده هم همینطور است.

ساموئل بکت / در انتظار گودو
 
مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند، در قضاوت و محاکمه کردن اطرافیانشان؛ شتاب می کنند...

سقوط - البرکامو
 
من دنبال چیزی می‌گشتم که گمش کرده‌ام. دارم رفته‌رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند حالا فکر کردن برای من عادت شده هدف شده همه‌اش دلم می‌خواهد بنشینم و فکر کنم مهم نیست که دست‌هام به چه‌کاری مشغولند.

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
اما روزگار همیشه یک‌جور نبود.
روزهای خوب بود و روزهای بد
هم بود و ما بزرگتر که می‌شدیم
بدتر می‌شد.

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
خب، از این به بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ به کجا می‌رویم؟ آیا مکانی به نام بهشت وجود دارد؟
+ خیر جاناتان، چنین مکانی وجود ندارد
بهشت یک مکان نیست و یک زمان هم نیست؛ بهشت یعنی کامل شدن.

جاناتان مرغ دریایی - ریچارد باخ
 
به چلچله‌ها نگاه کرد که بالای سرمان
پَر می‌زدند چه می‌دانست که همین
پرنده‌های کوچک قشنگ چه دماری
از روزگار آدم در می‌آورند.

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
اما نشکسته بودم. لازم نبود همه‌چیز شکسته شود، فقط به این دلیل که چیزی شکسته است. من مجبور نبودم بشکنم.

مغازه‌ی جادویی/ جیمز دوتی
 
عقب
بالا پایین