در درون من همیشه دو ابله وجود داشته است یکی به جز ماندن در مکانیکه هست هیچ نمیخواهد و دیگری تصور میکند که در آیندهی نزدیک زندگی ممکن است اندکی کمتر سهمگین باشد.
سعی میکنم زیاد فکر نکنم. دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد.
هیچوقت درک درستی از حرفهایی که در حضورش زده میشود ندارد و آنها را نمیفهمد، به انسانِ بدبین و بی اعتمادی تبدیل شده است. این بدگمانی و بدبینی خطرناک، از آنجایی شروع شده است که او حس کرده در میان انسانها هیچچیز کامل و عالی وجود ندارد.