منصفانه نیست کسی که اینگونه قلبت را در هم شکسته است، هنوز اینهمه زیبا و خیره کننده باشد و صورتش، تنها چیزی باشد که بیش از هر چیزی در دنیا، دوست داری ببینی.
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن. به رفتن که فکر میکنی اتفاقی میافتد که منصرف میشوی، میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی و این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است.
آیا واقعا بیشعوری مرض است؟ پاسخ من به این سؤال یک "بله" قاطع و بلند است. بیشعوری مرض وقاحت و سؤاستفاده از دیگران است، آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد. انگار اگر دست از اشکال گیری بردارد و یا دیگران را تحقیر نکند جانش در میآید!
حتما میگویی مرده کسیست که قلبش از کار افتاده باشد، بله اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم جنازههای متحرکاند و فقط قسمتهایی از بدن آنها به کارشان ادامه ميدهند. ولی وقتی کسی حتی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب میآید.
پا که به سن میگذارید انتظار کمی آسایش دارید، نه؟ فکر میکنید استحقاقش را دارید. من این جور فکر میکردم. ولی بعد فهمیدم که زندگی پاداش شایستگی سرش نمیشود.