کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

آدمی که همیشه هست، دیگر دیده نمی‌شود.

- عباس معروفی
 
تاریکی باعث می‌شود که ما نور را ببینیم. ما به این تضاد نیاز داریم. ما در طول روز هیچ کدام از ستاره‌ها را نمی‌بینیم.

زندگی ناممکن - مت هیگ
 
به گمانم ذهنیتی که آدم‌ها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد. وگرنه همه آمده‌اند که یک روز بروند.

- صمد بهرنگی
 
و گاهی تنها وجود بعضی‌ها ماندن در این دنیا را توجیه می‌کند

- آلبر کامو
 
تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن. اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.

وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
 
آن‌ها که دوست‌شان داشتیم رفته‌اند ‌و اندوه بی‌صداست

- فدوی طوقان
 
تنها جهنم زجر‌دهنده شاید این باشد که آدم خود را از بابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند.

بیست و یک داستان - کلود روا
 
دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست. این وقت‌ها انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده‌ای‌ تا مجال عبور پیدا کنی، هم صبوری می‌خواهد هم آرامش که هیچکدام نیست! آدم تصادف می‌کند با یک اتوبوس خاطره‌های مس*ت.

اعترافات مترسک فراری - شهریار بهروز
 
حال آدم که دست خودش نیست. عکسی می‌بیند، ترانه‌ای می‌شنود، خطی می‌خواند، اصلا هیچی هم نشده یهو دلش ریش می‌شود. حالا بیا و درستش کن. آدمِ دلگیر منطق سرش نمی‌شود. برای آنها که رفته‌اند آن ها که نیستند، می‌گرید دلتنگ می‌شود حتی برای آنها که هنوز نیامده‌اند.

اعترافات مترسک فراری - شهریار بهروز
 
زندگیه دیگه؛ گاهی خستت میکنه، خیلی خستت می‌کنه؛ اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش. یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی. اما مشکل اینجاست بعد که برمی‌گردی می‌بینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی. گم میشی. و هیچی تو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.

بعد از ابر - بابک زمانی
 
عقب
بالا پایین