کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

وقتی کسی که دوستش داری می‌میرد، زمان متوقف نمی‌شود، فقط برای تو تمام می‌شود.

کشتن مرغ مقلد - هارپر لی
 
از خودم چه برایت بگویم؟ زندگی خوبی دارم. به حد کافی خوب. فقط در حد «به حد کافی خوب».

شهر و خانه - ناتالیا گینزبورگ
 
من سرم درد می‌کند، کمرم هم درد می‌کند و افکارم هم جور غریبی شده‌اند، گویی آن‌ها هم درد می‌کنند؛ امروز غمگینم.

بیچارگان - داستایفسکی
 
زخم‌هایی هست که دیده نمی‌شن، اما از هر زخمی خون‌ریزترند.

- شکسپیر
 
جنگ روح همان‌قدر وحشتناک است که جنگ مسلحانه.

تنهایی پر‌هیاهو - بهومیل هرابال
 
شاید می‌خواهم گریه کنم، یعنی باید گریه کنم. چون لابد وقتی نمی‌شود فریاد زد یا شیشه‌ها را شکست، باید گریه کرد.

- شهریار مندنی‌پور
 
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای‌ کاش
مرده بودیم و نمی‌دیدیم.

روزها در راه - شاهرخ مسکوب
 
این روزها را نباید به حساب آورد. روزهایی است که من در آن‌ها زندگی نکرده‌ام.

همه می‌میرند - سیمون دوبووار
 
حس می‌کنم که مویرگان شقیقه‌ام، نقاله‌های درد جهانند.

- نادر نادرپور
 
چطور ممکن است در این سن کم، که باید بهترین لحظات زندگی‌ات باشند، دلیلی برای بیدار شدن نداشته باشی؟ چطور می‌توانی باور کنی که دیگر بود و نبود هیچ‌کس برات اهمیت ندارد؟

هزاران جسد متعفن - نیکا وحید
 
عقب
بالا پایین