کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

از آدم بودن، تناقص‌ها را دوست دارم. اینکه پشت خنده‌هایت یک اندوه عمیق داری. اینکه دوستش داری اما گاهی قلبت پر از نفرت می‌شود. اینکه غمگینی اما ته قلبت هنوز امید داری. ما آدم‌ها تکه‌های سرهم شده حس‌های متناقضیم. پر از وسوسه و شرم و عشق و رنج و شادی. هیچ‌کس نیست که بتواند خودش را از این تناقضات جدا بداند. هر لحظه تجربه‌اش می‌کنیم و ادامه می‌دهیم.

- مهدی پورعبادی
 
هر چه بیشتر پیش میرم، بیشتر به این نتیجه میرسم که دنیا پر شده از دروغ و ریا و آدمیزاد در این بین تنها و بی‌پناه‌ست.

بوف کور - صادق هدایت
 
باران بی‌وقفه می‌بارید و خیابان‌ها را خالی‌تر می‌کرد. من پشت پنجره نشسته بودم و فکر می‌کردم حتی این باران هم نمی‌تواند رد تو را از دل من پاک کند.

سگ سال‌های بارانی - گابریل گارسیا مارکز
 
هی دفن می‌کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم امیدهای رفته پی روزهای رفته را، هی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛ از فردای خود امید.

- بهرام بیضایی
 
یک چیزی را می‌دانی سوکورو؟ باید ولش نکنی. مهم نیست چه طوری. باور دارم که می‌گویم. اگر الان بگذاری برود، ممکن است دیگر هیچ کسی را در زندگی‌ات پیدا نکنی.

سوکورو تازاکی - هاروکی موراکام
 
یک چیزی را می‌دانی سوکورو؟ باید ولش نکنی. مهم نیست چه طوری. باور دارم که می‌گویم. اگر الان بگذاری برود، ممکن است دیگر هیچ کسی را در زندگی‌ات پیدا نکنی.

سوکورو تازاکی - هاروکی موراکام
 
روز ۱۴۴: اگه دلت برام تنگ شد یادت باشه، من نبودم که رفتم، تو گذاشتی من برم.

۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
 
برای تو، هزار بار دیگر. و این‌بار نه از روی عادت یا دِین، بلکه به خاطر نوری که دوباره در دلم روشن کرده‌ای.

بادبادک‌باز - خالد حسینی
 
روزهایم پر از کارهای کوچک بود، اما شب‌هایم پر از تو. به خودم می‌گفتم وقتش رسیده فراموشت کنم، اما حتی نفس کشیدن هم یادآور بودنت شده بود.

ساعت‌های آبی - جوآن دیدیون
 
روزهایم پر از کارهای کوچک بود، اما شب‌هایم پر از تو. به خودم می‌گفتم وقتش رسیده فراموشت کنم، اما حتی نفس کشیدن هم یادآور بودنت شده بود.

ساعت‌های آبی - جوآن دیدیون
 
عقب
بالا پایین