در حال ویرایش شعر ساعت های مرده | به قلم seti

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Evil girl
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Evil girl

مترجم آزمایشی+خون‌آشام
ژورنالیست
رمان‌خـور
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,486
پسندها
پسندها
15,043
امتیازها
امتیازها
598
سکه
5
043905_26fa3705-26Negar-1767598314378.jpg

عنوان: ساعت های مرده
کاتب (نویسنده): seti
ژانر: تراژدی اجتماعی
قالب: شعر ، سپید
موضوع: تلفیقی از مفاهیم: سکوت، بی‌عدالتی، و انتظاری تلخ.
نوع ادبیات: اجتماعی و انتقادی


ساعت‌های مُرده
در حاشیه شهر، جایی که سایه‌ها

طولانی‌تر از حقیقتند،

ترازوها سال‌هاست که تعادل را فراموش کرده‌اند.

یکی با دست‌های پُر، دیگری با دست‌های خالی،

هر دو منتظرند.

منتظرند تا خورشید

از سمتِ مغرب طلوع کند.

و ما،

با دهانی که از فریاد،

سنگ شده،

به عقربه‌هایی خیره شده‌ایم

که نه به جلو می‌روند، نه به عقب؛

فقط در دروغِ «پایان» می‌ایستند،

تا صبحِ دروغینِ دیگری را فریاد بزنند.

این سکوت،

بزرگترین هم‌دستانِ نابرابری‌ست.
 
آخرین ویرایش:

•● به نام خالق واژه‌ها ●•


do.php


پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.

قوانین جامع تالار شعر




پس از گذشت ۱۰ الی ۱۵ پست از مجموعه شعر خود، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد بدهید. توجه داشته باشید که مجموعه اشعار تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.

درخواست نقد مجموعه اشعار



پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.

درخواست تگ برای اشعار

پس از دریافت تگ اثر می‌توانید درخواست جلد بدهید.

درخواست جلد برای مجموعه شعر

اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود..
درخواست انتقال و بازگردانی مجموعه شعر

همچنین پس از ارسال تعداد حد نصاب پست پایان مجموعه شعر خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود... .
اعلام اتمام مجموعه شعر



|مدیریت تالار شعــ
📜
ــــرکده|
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
۱. کژراهه

ترازو، همیشه سنگِ خود را می‌شناسد؛

اما تیغه‌اش،

بر شانه‌های خسته می‌افتد.

ما می‌دانیم وزنِ حقیقت

در کفهٔ دیگر است؛

ولی باز هم تماشا می‌کنیم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
۲. سکوتِ سنگ شده

دهان‌ها از زمزمه‌های کوچک پُر بودند،

از ترسِ شنیده شدنِ یک کلمهٔ ناخوشایند.

و حالا دهان‌ها

از حجمِ فریادهای فروخورده،

سنگ شده‌اند.
 
۳. عقربه‌های معلق

عقربه‌ها سال‌هاست که دروغ می‌گویند

به زمانِ پیش‌رو، به ساعتی که می‌گذرد.

آنها زنجیر شده‌اند

به یک آغازِ تکراری

و ما منتظرِ پایانی که نمی‌آید.
 
۴. نان و خیال

نان به سفره‌ها نمی‌رسد

اما سفره‌ها از خیالِ نان پُر است.

کاش می‌شد با همین خیالِ گرسنه

یک روز

سیر خوابید.
 
۵. سایه‌های بلند

سایه‌ها در این حاشیه،

از خودِ ما بلندترند،

از حقیقتِ برهنهٔ ما،

رنگی و حضوری بیشتر دارند

و ما در پشتِ آنها پنهانیم.
 
۶. دروازه و سایه

دروازه به روی همه باز است؛

اما سایه‌ی دست‌ها،

از تبارِ آسمانِ دیگر،

نمی‌تواند قدم بگذارد.

این است مرزِ بی‌پایانِ ما.
 
۷. طلوعِ مغرب

همه به غرب نگاه می‌کنند،

منتظرند خورشید از آنجا برخیزد؛

آنجا که همیشه غروب کرده.

تنها در رؤیایِ یک “مغربِ دیگر”،
صبحی تازه شکل می‌گیرد.
 
۸. دست‌های خالی

دست‌هایی که چیزی جز هوا نگرفته‌اند،

در حسرتِ وزنِ یک سنگِ عدالت‌اند؛

اما سنگ‌ها،

در دستانِ دیگری،

برای له کردنِ رنج‌ها آماده‌اند.
 
عقب
بالا پایین