هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی است
تو تنها با تماشای خود از آیینه خوشنودی
دل آیینه تنها از تماشای تو میگیرد
هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی است
در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردمتو تنها با تماشای خود از آیینه خوشنودی
دل آیینه تنها از تماشای تو میگیرد
تو کاری کن ای مرگ! اکنون که خلق
نخواهند مهمان ناخوانده را
مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود
تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت
ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر