مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد

فاضل نظری
 
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت
 
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد
 
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

داوری عادل‌تر از تاریخ در تاریخ نیست
نور هرگز در شب ظلمت نمی‌گردد هلاک
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند

فاضل نظری
 
کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند

فاضل نظری

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست
 
تو قرص ماهی و من برکه‌ای که می‌خشکد
خود این خلاصه‌ی غم‌های روزگار من است
 
تو قرص ماهی و من برکه‌ای که می‌خشکد
خود این خلاصه‌ی غم‌های روزگار من است

تو خضر واقف از غیبی و من موسای بی‌صبرم
چه دشوار است از کار تو ای دل سر درآوردن
 
عقب
بالا پایین