مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه
دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق، حلالت!
 
تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟
زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن
بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
 
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست
 
تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست
 
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت
که زخم‌های دل خون من علاج نداشت
 
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
 
آیینه‌ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده است
 
تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی
سرزنش کردن ما سنگدلی می خواهد
 
عقب
بالا پایین