مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی
سرزنش کردن ما سنگدلی می خواهد

دل به شادی‌های بی‌مقدار این عالم مبند
زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است
 
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

تاوان عشق را دل ما هر چه بود داد
چشم‌انتظار باش در این ماجرا تو هم
 
موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم... شروع شد
 
موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم... شروع شد

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده‌است
چه کرده‌ای که ز بود و نبودت آزرده‌است
 
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
 
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
 
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
پیله‌ای پیچیده از غم‌های عالم بر تنم
 
ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است
 
تا ذره‌ای ز درد خودم را نشان دهم
بگذار در جدا شدن از یار جان دهم
 
عقب
بالا پایین