مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون
دیر برخاستی از خواب خوش ای بخت نگون!
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو
نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار!
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!
در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمي نيست
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت