تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه میریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که میبرد سر بیبدنش را
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچهای را که رها گشته در امواج
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد
نمیدانم چه افسونی گریبانگیر مجنون است
که وحشی میکند چشمانش آهوهای صحرا را
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچهای را که رها گشته در امواج