مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه می‌ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می‌برد سر بی‌بدنش را
 
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه می‌ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می‌برد سر بی‌بدنش را

این همه قصه تو بود که یک عمر
از همه دل بردی و دلی نسپردی
 
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه‌ای را که رها گشته در امواج
 
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد
 
نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است
که وحشی می‌کند چشمانش‌ آهوهای صحرا را
 
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه‌ای را که رها گشته در امواج
 
عقب
بالا پایین