نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

سلام ممنون.
عذرخواهی می کنم فراموش کردم پارت جدید اعلام کنم.
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
درود. خسته نباشید. لطفا پارت 81 رو بررسی کنین. مواردی رو قبلا براتون بولد کردم. توضیحات زیر رو بخونید اگه تمایل به تغییر نداشتید از حالت بولد خارج کنین. پارتهای جدید بررسی شدن موفق باشید.
✒️ به عنوان پیشنهاد اینجا به نظرم بنویسین زن ناخلف بهتر. چون خب طرف ترد شده و حاج رسول دیگه اونو دختر خودش نمی‌دونه‌. بعد از بررسی از بلد خارج کنید.
یه همچین چیزی مثلا: « دختر اون زن ناخلف اینجاست. و پچ‌پچ مردم شروع بشه که تو نوۀ حاج رسولی...»
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
سلام عزیزم
انجام شد.
از اونجا که حاج رسول می خواد ناخلف بودن دخترش رو به رخ دل آرا بکشه. دیالوگ به این صورت هست.
-53-؟"_}
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
درود. بررسی شد. به نظرم این کلمه رو تغییر بدین. غمگینانه یه خرده از کل متنتون جدا شده. مثلا بگین: با نگاهی محزون لحظه‌ای خیره ماند، یا
کمی تردید کرد، از نگاهش غم می‌بارید.

غمگینانه مکث کرد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
سلام وقت بخیر
پارت جدید ارسال شد.
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
درود برشما لذت بردم دو پارت هیجانی و جذابی بودن. اما بنظرم توی پارت آخر این قسمت رو اصلاح کنین. روانتر میشه.
مردجوان ناگهان شوکه شد. ابتدا به سوئیچ سپس به صورت خواهرکوچکش نگاه کرد. اتومبیلش را دل‌آرا برد. اکنون باید نتیجه بگیرد دخترک در نبودش به
خانه‌اش آمده؟
با این خیال ابروهایش را درهم کشید و آهسته آن را برداشت.
خیره به صورت ارشین مثل یک مجسمه خشک شد. یعنی چه اتفاق افتاده؟ آیا واقعاً دل‌آرا به در خانۀ او آمده؟ شاید آمده باشد اما شک ندارد که کسی او را ندیده، اگر غیر از این بود مادر و خواهرش خبر آمدنش را می‌دادند.
توی نقل قول اول شما خیلی خوب به این فکر اشاره کردین که آیا دل‌آرا در نبودش به آنجا اومده. پس بنظرم نیازی نیست دوباره بهش توی نقل قول دوم اشاره کنین. کلا اضافه‌ست. پاکش کنین و مثلا بنویسین: نکنه واقعا به آنجا آمده! یا شاید به آنجا آمده باشد؛ اما اینطور که پیداست کسی از آمدنش خبر ندارد.
کلا یه چیزی تو این مایه‌ها موفق باشید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
عقب
بالا پایین