ایران، نامت را که مینویسم انگار قلمم به جای جوهر از دل کوه دماوند آتش میکشد.
سرزمین من، ای مادری که در آغوشش هم لالاییِ حافظ و هم فریاد آرشِ دلیر پیچیده است.
گاهی آنقدر خسته به نظر میرسی
که گمان میکنم، کوههایت هم میخواهند گریه کنند اما درست در همان لحظه دریاهای جنوبت با موجهایشان فریاد میزنند: «این سرزمین به گریه عادت ندارد؛
او از اشکهایش، مُروارید صبوری میسازد.»
سرزمین من، ای مادری که در آغوشش هم لالاییِ حافظ و هم فریاد آرشِ دلیر پیچیده است.
گاهی آنقدر خسته به نظر میرسی
که گمان میکنم، کوههایت هم میخواهند گریه کنند اما درست در همان لحظه دریاهای جنوبت با موجهایشان فریاد میزنند: «این سرزمین به گریه عادت ندارد؛
او از اشکهایش، مُروارید صبوری میسازد.»
آخرین ویرایش توسط مدیر: