ایران! سرزمینِ زخمی‌ام. | اثر نقره

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع NOGHRE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ایران، نامت را که می‌نویسم انگار قلمم به جای جوهر از دل کوه دماوند آتش می‌کشد.
سرزمین من، ای مادری که در آغوشش هم لالاییِ حافظ و هم فریاد آرشِ دلیر پیچیده است.
گاهی آن‌قدر خسته به نظر می‌رسی
که گمان می‌کنم، کوه‌هایت هم می‌خواهند گریه کنند اما درست در همان لحظه دریاهای جنوبت با موج‌هایشان فریاد می‌زنند: «این سرزمین به گریه عادت ندارد؛
او از اشک‌هایش، مُروارید صبوری می‌سازد.»
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو شبیه شعری هستی که جهان هنوز وزنش را کشف نکرده است.
درونِ تو کویرها، مثل کتاب‌های خاموش‌اند و هر دانه‌ی شن، روایتی از کاروانی دارد که در دل تاریخ مشعل‌هایش را روشن کرده بود.
تو سرزمینی هستی که اگر سنگی از آن برداری، شاید بیتی از فردوسی یا شمشیری از روزگار کوروش زیر آن خوابیده باشد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو را با زخم‌هایت شناختم.
با کوه‌هایی که مثل سربازان پیر در مرزهای آسمانت ایستاده‌اند.
با دشت‌هایی که بوی قدم‌های دلیرانت را می‌دهند و با شهرهایی که زیر هر آجرشان
نبضی از هزار سال مقاومت می‌تپد.
ایران…
ای مادر صبور قرن‌ها، ای شعله‌ای که از دل خاکستر خویش همیشه بلند می‌شوی.
قصه‌ای هستی که پهلوانانش هرگز تمام نمی‌شوند.
فصل‌های سختت به‌ جای آن‌که تو را خاموش کنند، تو را به شعله‌ای رساتر تبدیل می‌کنند.
و چه عجیب که هر جا غباری بر نامت نشست از دل همان غبار، خورشیدی برخاست و راه را روشن کرد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ایران! سرزمین زخمیِ من.
تو نخستین نغمه‌ی خلقتی، یک مفهوم در حال تنفسی که جهان از دل تو فهمید چگونه می‌شود از رنج، زیبایی ساخت.
هر زخم از آنِ توست اما خون جریان‌ یافته در آن، حافظه‌ی همه زمین‌هاست.
.. .
تو لحظه‌ای هستی که زمان، در برابرش مکث می‌کند و ابدیت برای گفتنِ نامت نفسش را نگه می‌دارد.
در آخر اگر روزی همه‌ی صداها خاموش شوند، اگر آخرین ستاره فرو بیوفتد، باز هم در هسته‌ی خاموش زمین صدایی خواهد پیچید که آرام می‌گوید: «تا این‌جا نامش ایران است، هیچ‌ چیزی تمام نشده است.»
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین