توصیفات حسی منظورت چیه؟
مثلا وارد خونه میشه از حس بویایی استفاده کنه؟
مثلا وارد خونه شد، بوی خوش غذا در خانه پیچیده بود؟
تقریبا
ولی توصیف حسی یعنی همه حسها باهم به کار گرفته بشن
یه مثال برات میزنم.
هنگامی که وارد خانه دلربا شدم، بوی خاک نم خورده با بوی دود هیزم در هوا آمیخته شده بود. سکوتی آرام بر فضا نشسته بود و صدای منظم تسبیح، تنها نشانهی حضور کسی در آن خانه بود که سکوت را میشکست. هوای درون اتاق اندکی سرد بود و از دیوارهای ترک خورده، سرمایی آرام به انگشتهایم میرسید.
در همان لحظه، بوی نان داغی که از تنور حیاط برمیخاست، کمی باعث ضعفم شد.
آن خانه با همه آرامش ظاهریاش، چیزی پنهان در دل داشت؛ چیزی که هنوز در هوایش جریان داشت و من نمیتوانستم نامش را بگویم.
این یک مثال که توی بخش اول پارتت وجود داشت
اما برای قسمت دیالوگها همهچیز یهویی بود
پس از سکوتی کوتاه، در حالی که چیزی درون صدایم میلرزید گفتم:
«چرا همه از من فرار میکنن؟ چیو بهم نمیگید؟
مرضیه نگاهش را از زمین نگرفت. دستهایش در هم قفل شده بود اما لرزشش را میتوانستم متوجه شوم.
صدایش محکم بود اما میفهمیدم چیزی را پنهان میکند.
«مسألهای نیست… بهتره درگیر نشی.»
با کلافگی به او نزدیکتر شدم، بوی عطرش که مخلوطی از گل محمدی بود را به مشام کشیدم؛ دست جلو بردم تا دستش را بگیرم اما پشیمان شدم. سپس با صدای ضعیف و ملتمس آمیزی گفتم:
« باید حقیقت رو بدونم، شما دارید یه چیزی رو مخفی میکنید. »
ببین منظورم اینه فضا بهش بده تا احساس شخصیت به مخاطب منتقل بشه تا همهچیز یهویی نباشه
هم احساس شخصیت نشون داده میشه و هم مخاطب میتونه تصور کنه.